ضرورى است يا ممكن ؟ حادث است يا قديم ؟ بالقوّه است يا بالفعل ؟ علّت است يا معلول ؟
مقصود اين است كه پارهاى از صفات از آن جهت براى اشياء هست كه آن اشياء موجودند ، و طبعا صفاتى كه براى واجب الوجود هست همان صفاتى است كه براى « موجود » است از آن جهت كه موجود است و موجود از آن جهت كه موجود است موصوف به آن صفات و منعوت به آن نعوت است ؛ و امّا اين كه خود آن صفات چيست و فرق صفات حقيقى و صفات اضافى چيست ؟ مطلبى است كه بعداً دربارهاش بحث خواهد شد .
در اين بيت نظير برهانى كه دربارهء حقيقت وجود آورده شد دربارهء صفات واجب الوجود آورده شده است ؛ يعنى همان چيزى كه دربارهء حقيقت وجود گفته شد كه آيا واجب است و يا ممكن ، اگر واجب است فهو المطلوب و اگر ممكن باشد مستلزم اين است كه « واجب » باشد ، عينا دربارهء شؤون ( صفات ) وجود نيز جارى است ، زيرا آنها عين وجودند و تفاوت آنها با وجود ، تفاوت مفهومى است .
مثلًا « نور » مساوى با وجود است ، پس سراسر هستى مساوى است با « نوريّت » و ماوراى اين نور « ظلمت » است ، و ظلمت عين « ناچيزى » است . عليهذا حقيقت نور يا واجب است و يا ممكن ، اگر ممكن باشد مستلزم اين است كه واجب باشد . عين اين بيان دربارهء علم و حيات و قدرت و اراده و غيره نيز جارى است .
امّا بيت دوم اين مطلب را بيان مىكند كه « صفات » عين « ذات » واجب الوجودند و عين يكديگرند به حسب خارج و واقعيّت ، و كثرت صفات كثرت مفهومى است نه كثرت واقعى .
براى آنكه مفهوم اين دو بيت روشن شود لازم است چند مطلب بيان گردد :
1 . در باب « صفات واجب الوجود » مجموعا سه نظريه است :
نظر اوّل : نظر معتزله
معتزله از متكلّمين اسلامى عقيده دارند كه « واجب الوجود » به دليل اين كه بسيط من جميع الجهات و احدىّ الذات است ، موصوف به هيچ صفتى و منعوت به هيچ نعتى نمىگردد ، زيرا صفت داشتن مستلزم نوعى تكثّر است و از مختصّات مخلوقات