فوق العاده حيرت انگيز در جهان خلقت است . از زمين گرفته تا آسمان ، از ستارگان و خورشيدها و منظومههاى شمسى گرفته تا ذرّات و منظومههاى اتمى ، از جماد گرفته تا نبات و حيوان و انسان ، همه داراى يك سلسله نظامات و تشكيلات مىباشند .
وضع قرار گرفتن اجزاء جهان در فاصلههاى دور و نزديك نسبت به يكديگر و وضع « ساخت و كار » و مكانيزم آنها و نيز « سازواره » و تشكّل و ارگانيسم درونى آنها نشان مىدهد كه به خود واگذاشته نيستند ، تدبير و حكمت و قوّهء شاعرى آنها را تحت تسخير و اراده و اختيار خود سازمان داده است . اگر چنين قوّه و قدرت قاهر و مسلّط و مريد و شاعرى نبود طبعا هيچ گونه انتظامى ميان اجزاء كوچك يا بزرگ جهان نبود .
بشر تنها خلقت بدنى خود را كه در نظر گيرد آن را به صورت يك ساختمان فوق العاده مجهّز مىبيند كه هر جزء و هر عضو و هر ذرّهء آن روى حساب ، كار گذاشته شده است . هيچ چيز به غلط در جايى گذاشته نشده است . لازمهء نبودن شعور در قوّهء فاعلى ، عدم انتظام و وجود غلطهاى بى منتهاست ولى مىبينيم كه درست بر عكس است ، هر چيزى در جاى خود با توجّه به قاعده و اثرش قرار گرفته است .
تمثيل
فرض كنيد كارگر چاپخانهاى در مقابل يك سلسله حروف الفبا به صورتهاى مختلف ، يعنى حروف اوّل و وسط و آخر و مفرد ، قرار گرفته است . اين كارگر اگر حروف را طورى بچيند كه معنى و مفهوم و مقصودى از آنها فهميده شود به طورى كه وقتى كه بر نتيجهء كارش نظر كنيم ببينيم كه يك صفحه مطالب با معنى چيده است ، قهراً حكم مىكنيم كه اين كارگر با سواد است ، ممكن نيست كه اين كارگر ، بىسواد و حروف نشناس باشد و دستش را بدون هيچ گونه عمد و قصد و توجّه به نتيجهاى به سوى حروف دراز كند و به طور تصادف آن حروف با چنان نظمى به دست او بيايد كه نتيجهاش يك كتاب نظير گلستان سعدى باشد .
و همچنين است كارگرى كه ساختمان مىسازد مطابق با اصول كامل مهندسى .
خود اين اثر طبعا حكايت مىكند كه اين كارگر آگاهانه چنين كارى را انجام مىدهد .
امكان ندارد او نداند و نفهمد كه چه مىكند و معذلك كارى چنين دانسته و فهميده به وجود آيد .