« حادث » و « متغيّر » و « مربوب و مسخرّ » ند ، به حكم بديهى عقل متوجه مىشود كه نيرو يا نيروهايى هست كه اين اشياء را مىبرد و مىآورد ، مىراند و جلو مىبرد ، تحت تسلّط و قدرت خويش دارد . در اين نظر مىخواهد برخى حوادث را با برخى ديگر توجيه كند ؛ يعنى برخى را پديد آورنده ، راننده ، جلو برنده ، مسلّط و مدبّر و مربّى بعضى ديگر فرض مىكند ؛ ولى تدريجا متوجه مىشود كه هر چه در جهان است چنين است ، هر چيزى كه او را پديد آورنده و راننده و مدبّر و مربّى چيز ديگر فرض مىكند ، مىبيند او نيز به نوبهء خود « پديدار » و « رانده شده » و « مربوب » است . در اين وقت است كه تمام جهان را با همهء اجزاء و همهء روابطى كه ميان آنها هست يك واحد پديدار و يك واحد مربوب مىبيند و اينجاست كه متوجه مىشود كه دست قدرت يگانهاى هست كه ربّ العالمين و پديد آورندهء همهء پديدههاست .
قرآن كريم داستان ابراهيم را در آغاز رشد عقلى وى ، براى افادهء همين منظور بيان كرده است آنجا كه مىفرمايد :
وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ * فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً ، قالَ هذا رَبِّي ، فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ * فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّي ، فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ * فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي ، هذا أَكْبَرُ ، فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ * إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ
« 1 » .
ب . يكى از مسائل فوق العاده قابل توجّه براى بشر ، وجود نظامات و تشكيلات
هامش
( 1 ) . انعام / 75 - 79 [ ترجمه : و بدين سان به ابراهيم ملكوت آسمانها و زمين را بنمايانيم تا كه از يقين آورندگان گردد * پس آنگاه كه تاريكى شب او را فرا گرفت ، ستارهاى را ديده گفت اين است پروردگار من ، پس چون ستاره ناپديد شد گفت كه من امور ناپايدار و زايل شدنى را دوست ندارم * پس چون ماه تابان آشكار شد گفت اين است پروردگار من ، و چون ماه ( صبح هنگام ) ناپديد شد گفت اگر پرودگار من مرا هدايت نكند بى ترديد از زمرهء گمراهان خواهم بود * پس چون خورشيد درخشيدن آغاز كرد گفت اين است خدايم ، اين بزرگتر است . پس آن هنگام كه خورشيد نيز غروب نمود گفت : اى قوم من ، همانا من از شما و از آنچه بدان ( در خداى تعالى ) شرك مىورزيد بيزار و بركنارم * من بى هيچ آلايشى روى به سوى آن موجودى دارم كه آفرينندهء آسمانها و زمين است و من از شرك ورزندگان نخواهم بود . ]