تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦
تمام علوم ادبى از قبيل تاريخ و لغت و دستور زبان و همچنين علوم دين از قبيل فقه و اصول از فلسفه خارج بود . حتّى علم پزشكى به اعتبار اين كه جزء علوم طبيعى است به عنوان يك رشته از فلسفهء طبيعى از آن ياد مىشد .

فلسفه و علم

در عصر جديد كه تحوّلى در روش و سبك تحقيق علمى رخ داد و روش تجربى جانشين روش قياسى و استدلالى شد ، عدّه‌اى از دانشمندان ، آن دسته از علوم را كه با روش عينى و تجربى قابل تحقيق بود نام « علم » نهادند و آن دستهء ديگر علوم را كه قابل تحقيق تجربى نبود « فلسفه » خواندند و از اين پس « فلسفه » و « علم » دو مفهوم جداگانه يافتند و در مقابل يكديگر قرار گرفتند . علم اعلى ، اخلاق ، منطق ، زيبايى شناسى ، سياست تحت عنوان « فلسفه » باقى ماند و اما علوم طبيعى عموما و همچنين رياضيّات - گرچه استدلالى است ولى چون قابل آزمايش عملى مىباشد - تحت عنوان « علم » از آنها ياد شد . عليهذا كلمهء « فلسفه » كه در گذشته عموم و شمول بيشترى داشت ، محدود و از آن تاريخ ، ديگر مجموع معارف بشرى تحت عنوان « فلسفه » ياد نمىشود . در اين تحوّل ، دو جريان رخ داد : يكى اين كه روش تحقيق در پاره‌اى از علوم و معارف بشرى تغيير كرد ، و ديگر اين كه لغت « فلسفه » كه اصطلاح شده بود براى مجموع معارف عقلى و علمى بشر ، اصطلاح جديدتر و محدودترى پيدا كرد . در اينجا براى افراد زيادى اين اشتباه پيش آمده است و مرتّبا تكرار مىشود كه علوم در سابق شعبه‌اى از فلسفه بود و فلسفه به منزلهء پدر علوم به شمار مىرفت و هر اندازه علوم رشد و تكامل يافتند مانند فرزندانى كه بالغ مىشوند و از تحت قيموميّت پدر خارج مىشوند از تحت نفوذ و قيموميّت فلسفه خارج شده مستقل گشتند . اين عدّه گمان كرده‌اند كه واقعا يك نوع « تجزيه » صورت گرفته است و اين چيزها كه امروز « علم » ناميده مىشوند سابقا جزء فلسفه محسوب مىشده و امروز ديگر جزء فلسفه به شمار نمىروند و استقلال خويش را باز يافته‌اند . اين گمان ، بىاساس است . اين اشخاص يك تغيير نام را با « تجزيه » اشتباه گرفته‌اند .