از مادّيّت است ، بلكه به اين معنى است كه همهء آنها بحث دربارهء حقايقى است كه آن حقايق ، [ هم ] به حسب وجود خارجى و هم به حسب حد و مفهوم ، مخلوط و مشروط و نيازمند به ماديات نيست و فقط بخشى از آن دربارهء حقايق مبرا و منزه از ماديت بحث مىكند .
گذشته از تسميه و وجه تسميهها به هر حال معلوم شد : موضوع آن علمى كه به نام « فلسفهء اولى » و يا « علم الهى » و يا هر نام ديگر خوانده مىشود « موجود بما هو موجود » است . در اين علم منحصرا دربارهء خدا بحث نمىشود ، بلكه بخشى از اين علم دربارهء اثبات وجود خداست ، و اين كه برخى گمان كردهاند [ فرض قبول ] اين علم مساوى است با « فرض قبول وجود خداوند » و فرض قبول وجود خداوند نيز مساوى است با « فرض قبول اين علم » صد در صد غلط است .
ممكن است كسانى اين علم را به عنوان يك علم قبول داشته باشند ولى در مسألهء اثبات وجود خدا جانب منفى را بگيرند ، و هم ممكن است كسانى وجود خداوند را قبول داشته باشند اما اين علم را به عنوان يك علم معتبر ، منكر باشند .
عدم درك صحيح معناى لفظ « متافيزيك » و وجه تسميهء آن ، منشأ يك اشتباه جدّى براى افراد زيادى از مترجمان و مفكّران اروپايى گرديده است . آنها وقتى كه به نام قديمى اين علم يعنى « متافيزيك » برخوردند و پنداشتند كه واقعا معنى اين كلمه « ماوراء الطبيعه » است و لهذا اين علم را علم مجرّدات و بحث در آن را بحث دربارهء امورى كه خارج از طبيعت وجود دارند تلقّى كردند از اين رو انكار خدا و مجرّدات را مساوى با انكار اين علم ، و انكار اين علم را مساوى با انكار خدا دانستند .
مطلب ديگرى كه در اين اشتباه تأثير داشته است اين است كه برخى گمان كردهاند كه موضوع اين علم موجود مطلق يعنى نامحدود ، يعنى خداست ، و حال آنكه موضوع اين علم « مطلق موجود » است نه « موجود مطلق » ؛ يعنى در اين علم بحث دربارهء موجود است از آن جهت كه موجود است نه از آن جهت كه موجود خاصّ است ، يعنى نه از آن جهت كه مادّى است يا مجرّد ، جوهر است يا عرض ، متغيّر است يا ثابت ، و نه از هيچ جهت خاصّ ديگر ؛ موجودات از آن جهت كه موجودند احكام و آثار و تقسيماتى دارند كه قابل بررسى است و هيچ لزومى ندارد كه ما براى بررسى آن احكام و آثار و تقسيمات قبلًا اصول الهى يا مادى را پذيرفته باشيم .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 473
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٧٣