موجودى داراى هر تعيّن و هر تعريفى باشد متّصف به آنها مىباشد . به عبارت ديگر هر شىء بدون استثناء قابل توصيف به آنهاست و همين كه يك شىء موجود شد و در رديف موجودات درآمد آن صفت را مىپذيرد . از جملهء اين صفات مىتوان وحدت و كثرت ، وجوب و امكان ، حدوث و قدم را نام برد ؛ يعنى هر چيزى يا واحد است يا كثير ، يا واجب است يا ممكن ، يا قديم است يا حادث ، يا بالقوّه است يا بالفعل ، يا علّت است يا معلول .
لغت « فلسفه »
كلمهء « فلسفه » يك لغت معرّب است ؛ يعنى لغتى است غير عربى كه تحت قاعدهء زبان عربى درآمده و وزن عربى به آن داده شده است . ريشهء اين لغت يونانى است .
« سوفيا » « 1 » در لغت يونانى به معنى دانش است و « سوفيست » « 2 » به معنى دانشور است . در يونان گروهى به همين اسم خوانده شدهاند و معروفند . آنها عقايد و آراء خاصّى داشتند . گروهى ديگر كه عقايدى بر ضدّ عقايد اين عدّه داشتند براى اين كه فروتنى كرده باشند ، خود را « سوفيست » و « دانشور » نخوانده بلكه خود را « فيلاسوفيا » « 3 » يعنى « دوستدار دانش » خواندند . سقراط و افلاطون و ارسطو از اين دستهاند . دستهء اوّل منكر حقيقت و احيانا منكر واقعيّت بودند ؛ ولى دستهء دوم معترف به واقعيّت و امكان شناخت آن ، چنان كه هست ، بودند . از آن به بعد « فيلاسوفى » گرى نقطهء مقابل « سوفيست » گرى شناخته شد . در زبان عربى « فيلاسوفى » گرى را « فلسفه » و « سوفيست » گرى را « سفسطه » خواندند .
هر چند كلمهء « فلسفه » متضمّن نوعى تواضع است و در اصل ، مفهوم « دوستدارى دانش » را مىدهد ولى در اصطلاح به معنى « مطلق دانش » است . فلسفهء ارسطو شامل مجموع دانشهاى ارسطويى در همهء زمينهها بود .
اين لغت در اصطلاح فلاسفه از قديم تا قرون جديد به « مطلق دانش و معرفت بشرى » اطلاق مىشد ، البتّه دانش و معرفتهاى كلّى و استدلالى و عقلى . عليهذا
هامش
( 1 ) .sophia.
( 2 ) .sophist.
( 3 ) .philosophia.