تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 461

مساهمون:

ص٤٦١
تنها قوّه‌اى كه در قوّهء عامله مؤثّر است قوّهء متخيّله است و يا چيز ديگر هم دخالت دارد . اگر چيز ديگر دخالت دارد ، آن چيز يا طبع است يا مزاج است و يا خلق و عادت است . اگر غايت هر دو يعنى قوّهء عامله و قوّهء شوقيّه يكى باشد « عبث » ناميده مىشود ، و اگر دو تا باشد و قوّهء شوقيّه به غايت خود نرسد « باطل » ناميده مىشود ، و اگر به غايت خود برسد و غير از خيال چيز ديگر دخالت نداشته باشد « گزاف » ناميده مىشود ، و اگر چيز ديگر دخالت دارد و آن چيزى كه دخالت دارد از قبيل خلقيّات يعنى صفات تركيبى اكتسابى است « عاديّات » ناميده مىشود ، و اگر آن چيزى كه دخالت دارد طبع يا مزاج است « قصد ضرورى » ناميده مىشود . همهء اين موارد كه نام « عبث » و « باطل » و « عادت » و « گزاف » و « قصد ضرورى » به آنها داده شده است ، در واقع نه باطل است و نه عبث و نه گزاف و نه غير اينها . در همهء اين موارد اگر دقّت كنيم مىبينيم علّت اينكه اين نامها به اين امور داده شده اين است كه اين امور مبدأ و فاعل عقلانى ندارند ، مبدأشان از تخيّل و شوق نفسانى تجاوز نمىكند و به ادراك و ارادهء عقلانى نمىرسد . پس اگر به اين امور از نظر علل و مبادئى كه آنها را به وجود آورده‌اند نظر كنيم مىبينيم كه آن علل و مبادى همه داراى غايتند ، منتها در برخى موارد به غايت خود رسيده و در برخى موارد به غايت خود نرسيده‌اند و به هر حال فعّاليّتى خالى از غايت نداشته‌اند . و امّا اگر به اين امور از جنبهء قوّه‌اى كه در به وجود آوردن آنها دخالت نداشته است ، يعنى قوّهء عاقله ، نظر كنيم مىبينيم غايت مطلوب حاصل نيست و بلكه اساساً منظور نبوده است . پس آن چيزى كه در فعل دخالت داشته است غايت داشته است ، و آن چيزى كه غايت نداشته فاعليّت هم نداشته و در وجود فعل دخيل نبوده است . پس عبث و لغو و بى هدف بودن در يك سلسله از افعال انسان كه گمان مىرود عبث و بيهوده هستند ، امرى است نسبى نه مطلق ، يعنى از يك نظر عبث و بى هدف است و از يك نظر ديگر مفيد و با هدف ؛ و يا به تعبير ديگر در برخى موارد كه بين قواى مختلف ناهماهنگى پديد آمده و همه با هم در يك جهت فعّاليّت نمىكنند از نظر آن قوايى كه در فعل معيّنى دخالت نداشته‌اند آن فعل عبث است ، ولى از نظر آن قوايى