فرمان اراده نيستند و اين تفاوت ميان دو نوع قوّهء عامله جهت و علّتى دارد كه بعداً توضيح خواهيم داد . پس قواى عامله بر دو قسم است : ارادى و غير ارادى . و نيز ممكن است كه اصطلاح « قوّهء عامله » را اختصاص بدهيم به قسم ارادى و بگوييم مقصود از قواى عامله قوايى است كه در عضلات بدن پخش است و تحت نفوذ اراده قرار دارد ( نه قواى فعّالهاى كه در بدن هست ولى تحت تأثير اراده نيست مثل قواى جذب و هضم و استحاله ) مانند قوايى كه در عضلات دست و پاست كه آنها را به حركت در مىآورد ، يا در زبان است و آن را به گردش در مىآورد و يا در چشم است كه آن را به چپ و راست و پايين و بالا متمايل مىكند و امثال اينها . فقط اين دسته از قوا كه تحت فرمان اراده مىباشند به منزلهء مركب وجود انسان هستند و شايد به همين جهت كلمهء « عامله » كه جمعش « عوامل » است به كار برده شده است ، زيرا در لغت به چهار پايان باركش و سوارى ده ، « عوامل » مىگويند .
قواى شوقيّه عبارت است از مبادى ميلها و تمايلات طبيعى يا اكتسابى كه در وجود انسان هست ، مثل ميل به خوردن و پوشيدن و استراحت كردن و ميل به مقام و كاميابى جنسى و تمايلات پدرى و فرزندى و تمايل به نوعدوستى و تمايل به علم و حقيقت جويى و تمايل به پرستش ( تمايل دينى ) و هنر و صنعت و آفرينندگى و امثال اينها كه هر يك از اين ميلها ناشى از يك مبدأ و قوّهاى است در وجود انسان كه اين ميلها و هيجانها را به وجود مىآورد . اين گونه قوا را « قواى شوقيّه » مىنامند « 1 » .
قواى مدركه عبارت است از قوايى كه كار آنها درك كردن و اطلاع رساندن به ذهن است و يا كارشان تجزيه و تحليل و تفصيل و تركيب صور ذهنى يا حفظ و نگهدارى آنهاست ، مثل حواسّ ظاهرى ( مانند باصره و سامعه ) و حواسّ باطنى ( مانند قوّهء خيال و حافظه ) و قوّهء عقل و تفكّر ، كه كار و حدود اينها در محلّ خود روشن شده است .
در هر كارى از كارهاى ارادى ما اين هر سه قوّه دخالت دارند ، مثل آمدن و رفتن و سخن گفتن و نوشتن و غذا خوردن و هر نوع فعل ارادى كه در حوزهء وجود ما پديد مىآيد .
هامش
( 1 ) شيخ الرئيس در شفا قواى شوقيّه و عامله را « قواى محرّكه » خوانده است ، قواى شوقيّه را « محرّكهء باعثه » و قواى عامله را « محرّكهء عامله » ناميده است .