تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 451

مساهمون:

ص٤٥١
جوش آمده و تدريجا تبديل به بخار مىگردد . در اينجا نمىتوان گفت : « آب را روى آتش گذاشتم ، اتّفاقا گرم شد » . و همچنين اگر كسى از تهران به قم حركت كند خواه ناخواه به گردنهء حسن آباد مىرسد و اگر ادامه دهد خواه ناخواه به قم مىرسد . اين گونه امور را نمىتوان « امور اتّفاقى » ناميد . ولى پاره‌اى از امور به وجود مىآيند بدون آنكه مقدّمهء مخصوص و مربوط در كار باشد ، مثل اينكه در بين راه مسافرت تهران به قم در يك نقطه فرود آيد و دوست ديرينش نيز كه از شيراز مىآمده در همان نقطه فرود آيد و يكديگر را ملاقات كنند ، و يا اينكه براى خريد به بازار مىرود و اتفاقا به كسى كه سالها در جستجوى او بوده و براى يافتن او پولها خرج كرده برخورد مىكند . در اين گونه موارد مىگويد : « به قم مىرفتم ، اتّفاقا در فلان نقطه با فلانى ملاقات كردم » يا مىگويد : « براى خريد به بازار رفتم و اتفاقا كسى را كه سالها در پى او بودم در آنجا ديدم » . و همچنين است مثل كسى كه در خانهء خود چاه آبى حفر مىكند و اتّفاقا به گنج برخورد مىكند . براى پاسخ به ايراد اوّل ، يعنى شبههء « عبث » ، طبق بيانى كه حاجى سبزوارى در اشعار گذشته كرده است لازم است مقدّماتى را ذكر كنيم :

مقدّمهء اول

كلمهء « غايت » اصطلاحا به دو معنى اطلاق مىگردد : يكى « ما اليه الحركة » يعنى آن چيزى كه حركت به سوى اوست ، و ديگر « مالاجله الحركة » يعنى چيزى كه حركت براى اوست . حركت از حقايقى است كه بستگى دارد به چند چيز كه از جمله « فاعل » و از آن جمله « غايت » است . فاعل يعنى به وجود آورندهء حركت و امّا غايت يعنى جهتى كه حركت به سوى آن است . توضيح مطلب اينكه آنچه در جهان حادث مىگردد به دو نحو ممكن است فرض حدوث براى او بشود : يكى اينكه « دفعىّ الوجود » و « آنىّ الوجود » باشد ، يعنى وجودش در « آن » ( نه در زمان ) پديد آيد . مثلًا اگر دو جسم را فرض كنيم كه از يكديگر جدا هستند و بعد به يكديگر برسند به طورى كه بين آنها تماس پيدا شود و فرض كنيم كه اين هر دو جسم