تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
قدماست ، در حقيقت خود حركت را نيازمند به علت ندانسته‌ايم بلكه تغيير حركت را نيازمند دانسته‌ايم و اين عين نظريّهء جديد است . اكنون در اينجا در دو قسمت بايد بحث كرد : يكى در اختلاف نظر قديم و جديد در توجيه و تفسير فلسفى مسألهء حركت ، و ديگر اختلاف نظر قديم و جديد از لحاظ نتيجه و اثر عملى .

1 . قسمت اوّل : تفسير فلسفى « حركت » از نظر علماى قديم و جديد

الف . نظر علماى قديم : قدما معتقد بودند كه : اولًا ، جسم مطلق يعنى جسمى كه فقط جسم باشد و هيچ گونه تعيّن كه آن را نوعى خاص از انواع جهان گرداند نداشته باشد وجود ندارد . آنها معتقد بودند كه جسم يا بسيط است يا مركّب ، اگر بسيط باشد حتما به شكل عنصرى خاص از عناصر جهان است كه آثارى مخصوص به خود دارد و اگر هم مركّب است به طريق اولى خصوصيّت نوعى دارد . ثانياً ، معتقد بودند كه در هر جسمى يك مبدأ ميل مستقيم بايد وجود داشته باشد ؛ يعنى در هر جسمى بايد ميل به يك حركت مستقيم ( نه منحنى ) وجود داشته باشد ، يا ميل به سفل و مركز ( مثل آب و خاك ) و يا ميل به محيط و علوّ ( مثل هوا و آتش ) . ثالثاً ، معتقد بودند كه حركت بدون محرّك - يعنى بدون علّت فاعلى - امكان پذير نيست و نه تنها حدوث حركت يا انقطاع حركت يا تند شدن حركت احتياج به نيرو و قوّه دارد بلكه اصل حركت ولو در يك حالت يكنواخت هم بوده باشد نيازمند به قوّه و نيرويى است كه همراه وى بوده باشد . رابعاً ، معتقد بودند كه در هر حركتى از حركات جسم ، خواه مكانى و خواه كيفى و خواه وضعى و خواه كمّى ، فاعل محرّك و مباشر حركت ، صورت نوعيّهء جسم است كه در بند اوّل گفتيم در هر جسمى يك طبيعت نوعى خاص كه گاهى از آن به « طبيعت » و گاه به « صورت نوعيّه » تعبير مىشود وجود دارد و همان است كه فاعل محرّك شىء است ، و حتّى معتقد بودند كه در حركات قسريّه كه بر خلاف ميل و طبع جسم است باز