هم همان طبع اوّليّهء جسم است كه در يك حالت فوق العاده فعّاليّت مىكند .
خامساً ، معتقد بودند كه حركات قسريّه دوام ندارد .
پس قدما براى هر جسم ، طبيعت مخصوص و مبدأ ميل مستقيم ( حركت مستقيم ) قائل بودند و معتقد بودند هر جسم ، چه در حركت مستقيم و چه غير مستقيم ، نيازمند به علّت است ؛ و معتقد بودند علّت همان طبيعت خاصّ شىء است كه همراه وى و متّحد با وى است و تنها با قوّهء عقل و استدلال مىتوان به وجود آن اذعان كرد ؛ و معتقد بودند كه حركت قسرى - كه آن هم نيز به نوبهء خود معلول همان طبيعت است ولى در يك حال فوق العاده - دوام پيدا نخواهد كرد .
ب . نظر علماى جديد : علوم طبيعى جديد روى طرز تفكّر مخصوصى كه علم را از فلسفه جدا مىكند ، اولًا فرض نمىكند كه جسم مطلق كه در آن هيچ طبيعت نوعى و هيچ مبدأ ميل مستقيم وجود نداشته باشد ممكن نيست ، بلكه « جسم مطلق » را فرض مىكند « 1 » .
و ثانياً معتقد نيست كه حركت احتياج به محرّك دارد ، بلكه معتقد است كه تنها تغيير حركت ( شتاب ) محتاج به علّت است ؛ يعنى تنها حدوث و انقطاع و تند و كند شدن و تغيير جهت و مسير دادن حركت نيازمند به علّت است نه خود حركت .
و ثالثاً همانطور كه قبلًا اشاره شد حركت را به دو قسم طبعى و قسرى تقسيم نمىكند .
و رابعاً به دليل اينكه به دو قسم حركت طبعى و قسرى قائل نيست و به دليل اينكه ذات حركت را محتاج به علّت نمىداند لذا به حركتى كه خود به خود و بدون عايق و مانع خارجى ساكن شود قائل نيست .
2 . قسمت دوم : نتيجهء عملى اختلاف نظر قديم و جديد در باب حركت
تمام آنچه در فرق بين نظر قديم و جديد در مورد مسألهء حركت گفته شد
هامش
( 1 ) . اين فرض در واقع هم به منزلهء انكار بند اوّل و هم به منزلهء انكار بند دوم نظريّهء قدماست .