تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
است و فعلش خالى از غرض نيست . لازمهء حكيم بودن اين نيست كه خود حكيم از فعل خود مستفيد گردد و وجود خود را به اين وسيله تكميل كند . ضمنا از آنچه گفته شد معلوم شد كه اختلاف اساسى ميان الهيّون و مادّيّون اين است كه از نظر مادّيّون هر موجودى در حالى به وجود مىآيد كه « طبعا » به سويى روان نيست و جهت و قبلهء خاصّى ندارد ، امّا به عقيدهء الهيّون ذرّه‌اى نيست مگر اينكه همراه هستى او توجّه به هدف خاصّى هست و داراى قبلهء معيّنى است و البتّه همهء قبله‌ها و جهتها در نهايت امر منتهى مىگردد به يك قبلهء اصلى ، و همهء عقربه‌ها در بىنهايت دور متوجّه به سوى يك مركز مغناطيسى مىباشند كه آن ، ذات بارى است ( و انّ الى ربّك المنتهى ) « 1 » .

خاتمه

در پايان اين فصل مناسب است به يك مطلب ديگر نيز اشاره شود و آن اينكه مسألهء حركت طبعى و حركت قسرى طرز تفكّرى است مخصوص فلسفهء قديم ؛ در فيزيك ( يا طبيعيّات ) جديد طرز تفكّر ديگرى پديد آمده است كه شايسته است به آن نيز اشاره شده و توضيح داده شود كه نظريّهء جديد تا چه اندازه با نظريّهء قديم مخالف است . گفتيم كه در فلسفهء قديم حركت را به « طبعى » و « قسرى » - به معنىاى كه شرح داده شد - تقسيم كرده‌اند . اكنون ببينيم تفسير ايندو چيست ، آيا معنى حركت طبعى كه گفته مىشود اگر شىء را با طبع خود بگذاريم ( لو خلّى و طبعه ) حركت مىكند ، تفسيرش اين است كه حركت طبعى حركت خود به خودى است و به محرّك احتياج ندارد بر خلاف حركت قسرى كه به محرّك احتياج دارد ، يا مطلب غير از اين است ؟ پاسخ اين است كه حركت طبعى حركتى است كه محرّك آن همان طبيعت و صورت نوعيّهء آن جسم خاصّ است كه همراه آن است در حالى كه هيچ عامل خارجى تأثير نكرده باشد ، بر خلاف حركت قسرى كه اين گونه نيست . زيرا به عقيدهء حكماى قديم هر جسم داراى دو جنبه و دو حيثيّت است كه از يك
هامش
( 1 ) . نجم / 42 .