تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
مىكنند رابطهء غايت و ذى غايت را صرفا در ذهن فاعل جستجو مىكنند « 1 » . در مصنوعات بشرى چنين است ؛ يعنى هيچ گونه رابطهء ذاتى و طبيعى ميان مصنوع و ميان غايت و نتيجه‌اى كه از آن منظور است وجود ندارد . مثلًا بشر صندلى را براى نشستن مىسازد ؛ يعنى مقدارى چوب را تراش مىدهد و صاف مىكند و به طرز خاصّى به هم پيوند مىدهد تا شكل مخصوصى پيدا كند براى آنكه روى آن بنشينند . در اينجا طبيعت ذاتى چوب نيست كه به سوى صندلى شدن حركت كرده باشد و صندلى شدن از نظر طبيعت چوب كمال و فعليّت و درجهء عالىترى از هستى به شمار نمىرود ؛ هيچ گونه رابطهء ذاتى ميان چوب و صندلى شدن وجود ندارد ، بلكه اين بشر است كه با نيروى خود ( كه نسبت به نيروى داخلى چوب يك نيروى خارجى است ) اين شكل را به صندلى مىدهد . رابطهء شكل صندلى با استفاده‌اى كه از آن مىشود و « علّت غائى » آن ناميده مىشود رابطه‌اى است كه فقط ذهن صانع و فاعل ، آن را به وجود آورده است و اين رابطه از نظر ذهن صانع و فاعل صادق است كه آن شكل را براى اين استفاده به وجود آورده است نه از نظر طبيعت خود شكل و واقعيّت آن استفاده . اكنون مىگوييم حكما معمولا « غايت » را به دو معنى تفسير مىكنند : الف . « ما اليه الحركة » يعنى چيزى كه حركت به سوى اوست . اين همان است كه اكنون توضيح داديم . ب . « مالاجله الحركة » يعنى چيزى كه حركت به خاطر اوست . ممكن است تصوّر شود كه اين معنى همان است كه عامّهء مردم معمولا دربارهء غايت تصوّر مىكنند ، كه رابطهء غايت و ذى غايت را در ذهن فاعل جستجو مىكنند و به عبارت ديگر با مصنوعات بشرى قياس مىكنند . ولى اين تصوّر غلط است . چنين تصوّرى در كار نيست . مقصود حكما اين نيست كه غايات طبيعى از آن جهت غايت به شمار مىروند كه فاعل كل ، آنها را به خاطر يك شىء بخصوص به وجود آورده است بدون آنكه ميان غايت و ذى غايت رابطهء ذاتى
هامش
( 1 ) . تصرّفى كه انسان در اشياء مىكند تصرّف سطحى است ؛ يعنى تصرّف انسان تسخير طبيعت به مفهوم فلسفى نيست و به عبارت ديگر در اثر تصرّف انسان جوهر شىء به سويى حركت نمىكند . نظر عاميانه در مورد غايت هم از مقايسه به مصنوعات بشر اقتباس شده است ، خيال كرده‌اند همان رابطه‌اى كه ميان صانع انسانى و مصنوعات وى و هدف آن مصنوع هست عينا ميان هر فاعلى و فعلش و غايت آن فاعل وجود دارد .