تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
مانند ذات بارى و پاره‌اى عقول مجرّده ، نمىتوان گفت اينچنين موجوداتى كار خود را براى هدف و غايتى انجام مىدهند ، زيرا فاعل و علّتى كار خود را براى هدف انجام مىدهد كه بخواهد به آن هدف برسد ، يعنى وجود ناقص خود را به آن وسيله تكميل كند ، و اين دربارهء فاعلى كه آنچه در امكان دارد برايش حاصل است معقول نيست . ج . اصل علّيّت غائيّه حتّى در مورد كارهاى ارادى انسان و حيوان نيز كلّيّت و عموميّت ندارد ، زيرا برخى كارهاى انسان از روى اراده صادر مىشود و در عين حال هدف ندارد و آنها همانهاست كه « عبث » ناميده مىشوند « 1 » . اينها اشكالاتى است كه دربارهء علّيّت غائى مىشود . [ براى رفع اين اشكالات لازم است ] ابتدا مفهوم و معنى « علّيّت غائى » را از نظر حكماى الهى شرح دهيم : ممكن است كسى چنين تصوّر كند كه معنى اينكه مىگويند « هر چيزى علّت غائى دارد » اين است كه هر چيزى از آن جهت موجود مىگردد كه نفعى و فايده‌اى از آن به فاعل يا ديگران برسد ، آنچنانكه مثلًا كسى يك مؤسّسهء خيريّه از قبيل درمانگاه و غيره تأسيس مىكند كه نفع آن عايد خلق‌اللّه بشود . برخى تصوّر مىكنند چون انسان اشرف كائنات است پس هر چيزى بدان جهت آفريده شده است كه انسان از آن منتفع گردد و اين است معنى علّيّت غائى ؛ حال آنكه چنين نيست ، مقصود حكما از
هامش
( 1 ) . از سه اشكال ذكر شده ، يكى در مورد خدا ، يكى در مورد انسان و يكى در مورد طبيعت است . آنچه مربوط به افعال حقّ است در « الهيّات » مفصّلا بحث مىشود . اشكال مربوط به انسان هم بعداً در همين باب « علّت و معلول » تحت عنوان « غرر فى دفع شكوك عن الغاية » طرح خواهد شد . اشكال مربوط به طبيعت هم دو شاخه دارد : يكى اينكه آيا واقعا لازم است كه هر جا علّيّت غائيّه است شعور و ادراك در كار باشد يا لزومى ندارد ؟ و آيا اينكه در بالا گفته شد كه علّيّت غائيّه فرع بر شعور و ادراك [ است ، مىتوان گفت طبيعت فاقد شعور و ادراك است يا ] * طبيعت آن قدر هم ساده نيست كه ما به طور جزم بگوييم طبيعت فاقد شعور و ادراك است . قدر مسلّم اين است كه طبيعت بيجان شعورى در درجهء شعور حيوان و انسان ندارد ، امّا نفى مطلق شعور ، امرى است قابل بحث كه در گذشته و حال مورد توجّه متفكّران بوده است . ديگر اينكه خواه افعال طبيعت را صاحب غايت بدانيم يا نه ، و خواه خود طبيعت را داراى درجه‌اى نازل از شعور بدانيم يا ندانيم ، آيا در پيوستگى طبيعت يك نوع نظام و هماهنگى وجود دارد كه الزاما ما را وادار به اعتراف اين مطلب كند كه اجمالا توجّه به هدف در طبيعت از ناحيهء خود طبيعت و يا قوّه‌اى كه طبيعت در تسخير اوست وجود دارد ، و يا چنين نظامى وجود ندارد ؟ و به عبارت ديگر آيا نظام شگفت انگيز موجود را از راهى غير از راه [ علّيّت ] غائيّه مىتوان توجيه كرد يا نه ؟ * [ افتادگى از متن چاپ اول است و نسخهء دستنويس استاد در دست نيست . ]