تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
« علّيّت غائى » اين نيست . مقدمتاً مىگوييم كه غايت گاهى به فعل نسبت داده مىشود و گفته مىشود : « غايت فعل چيست ؟ » و گاهى به فاعل نسبت داده مىشود و گفته مىشود : « غايت فاعل چيست ؟ » « 1 » . اگر به فعل نسبت داده شود معنىاش اين است كه آن فعل متوجّه به سوى چيزى است كه آن چيز ، كمال آن فعل محسوب مىشود ؛ به عبارت ديگر آن فعل طبعا و ذاتا به سويى روان است و جهتدار است و آن سوى و آن جهت ، متمّم و مكمّل وجود آن فعل است . مثلًا درخت كه حركت و رشد مىكند ، به سويى مىرود و متوجّه به سويى است كه آن سوى و آن جهت ، كمال و فعليّت ما بالقوّهء درخت محسوب مىگردد و اگر احيانا موجود ديگرى از آن منتفع گردد بدان جهت است كه كمال آن درخت به اين است كه به آن موجود ديگر متحوّل گردد ؛ يعنى تبدّل به آن موجود ديگر در مسير حركت آن درخت واقع است و الّا صرف اينكه موجود ديگرى از آن منتفع گردد بدون آنكه آن درخت در مسير طبيعى خود متوجّه به سوى جذب شدن در موجود ديگر و متحوّل شدن به آن باشد ، غايت و علّت غائى آن درخت محسوب نمىگردد . پس همواره ميان غايت و ذى غايت ( مغيّى ) يك رابطهء طبيعى و تكوينى وجود دارد و آن اينكه ذى غايت طبعا متوجه و متحرّك به سوى غايت خويش است و آن را جستجو مىكند . معمولًا كسانى كه دقّت علمى ندارند و همه چيز را با مصنوعات بشرى قياس
هامش
( 1 ) . غايت اگر به فعل نسبت داده شود به معنى اين است كه اين فعل به سويى روان است ، يعنى فى حدّ ذاته نوعى حركت است و لااقل از « قوّه » به « فعل » رسيدن است و اين فعل با داشتن نيرويى باطنى به سويى روان است و آن سوى ، متمّم و مكمّل اين فعل است ، اين فعل جهت و نهايت دارد و به عبارت ديگر ما اليه الحركه دارد ، امّا نه ما اليه حركة الفاعل بلكه ما اليه حركة الفعل . و امّا اگر به فاعل نسبت داده شود مفهوم مالاجله و ما اليه حركة الفاعل دارد . اكنون اگر فرضا فاعل را متحرّك ندانيم يا فعل را از نوع حركت ندانيم نظير جواهر - بنا بر عدم قول به حركت جوهريّه - بايد تحليلا و عقلا اين معنى صادق باشد ؛ در اينجاست كه اشكالاتى پيش مىآيد : 1 . طبيعت هدف ندارد . 2 . در انسان ، عبث هست . 3 . در مورد خداوند ، مالاجله معنى ندارد . 4 . در مورد اتّفاقات طبيعى ، هدف بلامقدّمه صورت مىگيرد .