3 . مطلب اوّل : اصل علّيّت غائى بر سراسر هستى حكمفرماست
ما از سه مطلبى كه در بيتهاى گذشته آمده بود بر خلاف ترتيب كتاب منظومه مطلب دوم و سوم را - كه يكى مربوط به رابطهء علّت فاعلى و علّت غائى و ديگرى مربوط به حركت طبعى و قسرى بود - بيان كرديم ، باقى مانده مطلب اوّل كه مربوط است به عموميّت اصل علّيّت غائيّه يعنى اينكه هر جا كه علّيّت هست همانطور كه ناگزير علّت فاعلى وجود دارد علّت غائى نيز وجود دارد و اصل علّيّت غائيّه بر سراسر كائنات و مخلوقات ، اعمّ از مجرّد و مادّى و اعمّ از ذى شعور و غير ذى شعور ، حكمفرماست .
گفتيم كه عقيدهء حكماى الهى اين است كه هر فعلى براى غايت و هدفى به وجود مىآيد [ و ] هر فاعلى كار خود را براى هدف و غايتى انجام مىدهد .
در اينجا اشكالاتى پديد مىآيد . خلاصهء آنها اينكه [ علّيّت ] غائيّه در مورد فاعلهايى صادق است كه آن فاعلها صاحب قصد و اراده و شعور و ادراك بوده باشند و
هامش
و گاهى تغيير اندازهء حركت .
مرحلهء دوم اينكه علماى قديم مىگويند بعضى حركتها ( حركت قسرى ) فى حدّذاته قابل دوام نيست ، ولى علماى جديد مىگويند خاصيّت جسم ادامهء حالتى است كه داشته است مگر اينكه به مانع برخورد كند .
حلّ اختلاف اوّل به اين است كه نظر علماى قديم به نيروى داخلى و نظر علماى جديد به نيروى خارجى است ، عليهذا نتيجه يكى است و تفسير دوتاست . امّا براى حل اختلاف دوم بايد ديد نظر قدما در عدم دوام قسر به چيست ؟ آيا در مطلق حركات است يا در خصوص حركات انتقالى كه هميشه در ملأ و محيط عايقدار صورت مىگيرد ؟ اگر نظرشان به اين بوده است كه خاصيّت قسر اين است كه ولو به عايق و مانع بر نخورد دوام پيدا نكند ، آنچنانكه از استدلال حاجى سبزوارى ( اذ مقتضى الحكمة و العناية . . . ) بر مىآيد ، البتّه ميان نظر قديم و جديد تضادّ است . و امّا اگر نظرشان در عدم دوام قسر به اين است كه چون همهء حركات ( مكانى و انتقالى ) ، خواه طبعى و خواه قسرى ، در ملأ صورت مىگيرد حركت طبعى مىتواند در صورتى كه نيروى معاوق كمتر از نيروى طبيعت باشد ادامه پيدا كند ، ولى حركت قسرى به نسبت معاوقها از نيرويش كاسته مىشود تا به حدّ صفر برسد ( و امّا اگر فرض كنيم حركت مكانى در خلأ صورت گيرد براى هميشه ادامه پيدا مىكند چنان كه شيخ گفته است : « لولا مصادمة الهواء المخروق لوصل الحجر المرمىّ الى سطح الفلك » ) در اين صورت اختلاف نظر ميان علماى قديم و جديد از ميان بر مىخيزد ( براى تفصيل بيشتر به « خاتمهء » اين فصل مراجعه شود ؛ ايضا رجوع شود به جلد سوم اصول فلسفه و روش رئاليسم ، مقالهء نهم ) .