كه ملاك نيازمندى معلول چيست ؟ يعنى چه جهت و چه حيثيّتى از جهات و حيثيّات معلول است كه سبب مىشود او نيازمند به علّت باشد ؟
در اينجا چهار نظريّه است و ما سه تاى از آنها را بيان مىكنيم :
الف . نظريّهء مادّيّين . طبق نظريّهء مادّيّين ملاك نيازمندى اشياء به علّت ، هستى آنهاست ؛ يعنى هستى از آن جهت كه هستى است ايجاب مىكند علّتى در كار باشد ، هر چيزى كه هست بايد علّت داشته باشد ، فقط آن چيزى كه نيست علّت ندارد .
البتّه مادّيّين اين مسأله را در كتابهاى خود مطرح نكردهاند ، زيرا اين مسأله در فلسفهء اسلامى براى اوّلين بار طرح و ابداع شده است ، ولى با توجّه به اصول و مبانى مادّيّين - خصوصا طرفداران ماترياليسم ديالكتيك كه اصل تغيير ذاتى اشياء را و اصل علّيّت و معلوليّت را پذيرفتهاند - اگر بخواهيم به اين سؤال جواب بگوييم بايد فرضيّهء بالا را مطرح كنيم . طبق اين فرضيّه چون هستى از آن جهت كه هستى است نيازمند به علّت است پس موجودى كه هستى خود را مديون علّتى نباشد وجود ندارد ، پس واجب الوجودى در كار نيست .
ب . نظريّهء متكلّمين . طبق اين نظريّه ملاك نيازمندى به علّت ، « حدوث » است ؛ يعنى يك شىء نه از آن جهت كه هست نيازمند به علّت است بلكه از آن جهت كه نبود و اكنون هست ، به عبارت ديگر از آن جهت كه هستىاش سابقهء نيستى دارد نيازمند به علّت است .
طبق اين نظريّه هر نيازمند به علّتى حادث است و هر حادثى نيازمند به علّت است ؛ قدم - يعنى سابقهء نيستى نداشتن - ملاك بىنيازى از علّت است ، پس « قديم » مساوى است با « واجب الوجود » .
طبق اين نظريّه هر موجودى نيازمند به علّت نيست بلكه موجود حادث نيازمند به علّت است ، پس وجودى كه بىنياز از علّت باشد - يعنى واجب الوجود باشد - مانعى ندارد ولى شرطش اين است كه قديم باشد .
ج . نظريّهء حكماى الهى . طبق اين نظريّه ملاك نيازمندى به علّت ، « امكان ذاتى » است نه هستى و نه سابقهء نيستى ؛ يعنى ذات و ماهيّت اشياء متفاوت است ، گاهى ذات
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 376
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٧٦