تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
مجموع ، قياسى تشكيل داده‌اند . امّا فلاسفه معتقدند كه : اوّلا اعادهء معدوم محال است و اگر چيزى نيست و معدوم شد ، آنچه كه دوباره به وجود مىآيد عين آن نخواهد بود ، بلكه شبيه و همانند آن است . لذا حاجى سبزوارى - كه از مشرب فلاسفه پيروى مىكند - چنين مىگويد :
اعادة المعدوم ممّا امتنعا * و بعضهم فيه الضّرورة ادّعى
يعنى اعادهء معدوم از جمله مسائلى است كه ممتنع و محال است ، و برخى از فلاسفه - خصوصا بوعلى سينا - مدّعى هستند كه اين مسأله از بديهيّات است و نيازى به دليل و برهان ندارد . ولى در عين بىنيازى از دليل و برهان ، باز هم فلاسفه دلايلى براى اثبات مدّعاى خود اقامه كرده‌اند كه به آنها اشاره خواهيم كرد . و ثانياً معاد به معنى اعادهء معدوم نيست ، و اشياء - خصوصا انسانها - معدوم نمىشوند تا اينكه پس از انعدام مجدّدا مخلوق شوند بلكه معدوميّت ، معدوميّت نسبى است . مثلًا انسانى كه مىميرد از زندگىاى كه داشته است معدوم شده است نه اينكه به كلّى از صفحهء وجود محو و نابود شده باشد ، و بلكه به يك معنى بنا بر عقيدهء فلاسفه هيچ چيز از صفحهء وجود معدوم نمىشود . حاجى سبزوارى نيز در آخر اين مبحث ذكر مىكند كه عقيدهء متكلّمين در مورد انعدام مخلوقات و معاد جسمانى كه اجسام پس از انعدام دوباره اعاده مىشوند مضرّ به قول ما نيست . گرچه در اينجا راجع به اين مطلب توضيحى نمىدهد ولى ارجاع مىكند به باب « معاد » كه در آنجا ثابت كرده است كه امتناع اعادهء معدوم با اعتقاد به معاد جسمانى منافاتى ندارد . پس مقصود از « اعادهء معدوم » اعادهء عين شخص معدوم شده است « 1 » . البتّه ما گاهى در تعبيرات خود شبيه يك شىء را عين خود آن شىء فرض مىكنيم و يا به جاى شخص ، « نوع » را در نظر مىگيريم . مثلًا در بعضى از موارد از لحاظ آنكه غرض انسان ، قائم به « نوع » چيزى است نه به « شخص » آن ، نوع آن چيز را به جاى شخص در نظر مىگيرد ، مانند اينكه انسان به پول علاقه‌مند است ، ولى به يك واحد معيّن و
هامش
( 1 ) . در اينجا ممكن است اين شبهه براى عدّهء ديگرى پيش بيايد كه چون اساساً موجود معدوم نمىشود بنابراين اين بحث موضوع ندارد . ما در مقدّمهء مقالهء هشتم اصول فلسفه و روش رئاليسم دربارهء اين مطلب بحث كافى كرده‌ايم . جواب اين شبهه را از آنجا بايد مطالبه كرد .