نقد نظريّهء معتزله
هر دو نظريّهء معتزله ( كه در ضمن مسألهء اول و مسألهء دوم بيان شد ) واضح البطلان است و لذا ارزشى ندارد كه كسى در مقام برهان برآيد ، زيرا معدوم از آن جهت كه معدوم است منشأ هيچ اثرى نيست و هيچ گونه كينونت و واقعيّت و نفس الامريّت ندارد ، و نيز محتاج به برهان نيست كه اثبات شود كه يك چيز نمىتواند نه موجود باشد و نه معدوم ، زيرا در محلّ خود ثابت شده است كه « امتناع ارتفاع نقيضين » و همچنين « امتناع اجتماع نقيضين » اوّل الاوائل و ابده البديهيّات است . تنها چيزى كه در اينجا سخن گفتن دربارهء آن ارزش دارد پاسخ به شبهههايى است كه اين دسته از متكلّمين را در بن بست قرار داده و ناگزيرشان ساخته است كه چنين نظريّههاى واضح البطلانى را ارائه دهند . امّا پيش از مطرح كردن اين شبهات ، بحث ديگرى را به عنوان مقدّمه بيان مىكنيم و آن اينكه چگونه مىشود كه برخى از علما و دانشمندان كه در فضل و دانش آنها هيچ گونه شكّ و ترديدى نيست گاهى به نظريّاتى معتقد مىگردند كه بطلان آن نظريّات حتى براى انسانهاى عادى نيز واضح و آشكار است ؟ پاسخ آن است كه چنين امرى باعث تعجّب و شگفتى نيست ، زيرا علما و دانشمندان همچون رهروانى هستند كه مسافت بسيارى از راه پر پيچ و خم كوهستان را براى رسيدن به قلّهء كوه طى كردهاند و لذا لغزش آنان به همان اندازه بزرگ و خطرناك است و اى بسا به درّهء هولناكى سقوط كنند « 1 » ، امّا افراد عادى كه به چنين سقوطى دچار نمىشوند و
هامش
( 1 ) . براى مثال چندين نمونه از لغزشگاههايى را كه بشر به آن دچار شده است ذكر مىكنيم :
الف . در قرآن مجيد آمده است :أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ( ابراهيم / 10 ) : آيا در ذات خدا كه فاطر آسمانها و زمين است شك داريد ؟
مراد اين است كه در اين موضوع ، جاى هيچ گونه شك و ريبى نيست ، زيرا بشر با همان فطرت اصيل و عمومى خود اين مطلب را درك مىكند و آن قدر اين موضوع واضح و آشكار است كه شك و ترديد در آن راه ندارد .
اكنون اگر كسى بگويد « پس چرا اينهمه مردم در اين موضوع و يا موضوعاتى نظير آن شك مىكنند و حتى برخى منكر اين حقيقت روشن شدهاند ؟ » در پاسخ مىگوييم : شك و شبهه در اين گونه مسائل به خاطر برخورد به بن بستهايى است كه نتوانستهاند از آن بنبستها خارج شوند و نيز حاضر نشدهاند كه به نادانى و عدم آگاهى خود اعتراف كنند . بشر در مسألهء « خدا » از باب اينكه در بين مخلوقات به جستجو و كاوش پرداخته و مثلًا در باب عناصر تحقيق كرده ، مركّبات را تجزيه كرده و به اين مطلب رسيده كه بيش از چهار عنصر اصلى آب و هوا و خاك