است و بس و در خارج بين وجود و ماهيّت ، مساوقت و عينيّت است و ماهيّت از وجود انفكاكى ندارد . پس قول به اينكه « ماهيّت منفكّ از وجود ، عينيّت و ثبوت و تقرّرى دارد و احكامى بر آن مترتّب است » « 1 » درست نيست .
ولى برخى از متكلّمين معتزلى به سبب دچار شدن به بعضى از اشكالاتى كه آنها را در بن بست قرار داده است قائل شدهاند به اينكه بين وجود و ثبوت و نيز بين عدم و منفى فرق است و لذا معتقد شدهاند به اينكه معدومات بر دو قسم است : معدوماتى كه يك نوع تقرّر و ثبوتى در عين معدوميّت دارند و معدوماتى كه هيچ گونه ثبوت و تقرّرى ندارند . به عقيدهء آنان ممكنات معدومه از قسم اوّل و ممتنعات از قسم دوماند .
متكلّمين مىگويند وقتى كه ما مىگوييم « چيزى موجود نيست » دو صورت پيدا مىكند :
1 . چيزى هست و موجود نيست .
2 . چيزى نيست كه موجود نيست .
و لذا معتقدند كه فرق است بين اينكه بگوييم « زيد موجود است » و يا « زيد ثابت است » و نيز فرق است بين اينكه بگوييم « زيد معدوم است » و يا « زيد منفى است » . « ثبوت » مترادف « وجود » نيست ، بلكه ثبوت اعمّ از وجود ، و ثابت اعمّ از موجود است ؛ يعنى اشيائى كه ثابتاند يا موجودند يا معدوم . مثلًا زيدى كه الآن در كوچه و خيابان راه مىرود هم موجود است و هم ثابت ، و نه منفى است و نه معدوم ، امّا شريك البارى كه يك امر محال است هم منفى است و هم معدوم ، زيرا نه ثابت است و نه موجود ، امّا انسان دو سر كه امرى است ممكن و غير محال ، معدوم است ولى منفى نيست . بنابراين به عقيدهء متكلّمين :
1 . هر ماهيّتى كه ممتنع است نه ثابت است و نه موجود ، بلكه هم منفى است و هم معدوم .
2 . هر ماهيّتى كه ممكن است و موجود است ثابت هم هست . پس اشياء موجود ، هم موجودند و هم ثابت و قهراً نه معدوماند و نه منفى .
3 . هر ماهيّتى كه ممكن است ولى موجود نيست مسلّما ثابت است . پس چنين
هامش
( 1 ) . اين نظريّهء متكلّمين ( كه مىگويند ماهيّت منفكّ از وجود ، ثبوت و تقرّرى دارد ) در قطب مخالف آن نظريّهء ديگر منسوب به آنهاست كه مىگويند ماهيّت و وجود حتى در ذهن نيز عينيّت و وحدت دارند .