تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
هر چند خودشان با هم تفاوت دارند . و معلوم هم نيست كه قدماى فلاسفه معقول ثانى را به يك معناى اعمّ از معقولات ثانيهء منطقى اطلاق كرده‌اند « 1 » . امّا در مورد مطلب دوم ، حاجى بيش از اين نمىفرمايد كه قضايايى كه از معقولات ثانيهء منطقى تشكيل مىشود ، قضاياى « ذهنيّه » است و قضايايى كه از معقولات ثانيهء فلسفى تشكيل مىشود قضاياى « حقيقيّه » است ؛ امّا قضاياى حقيقيّه را به معقولات ثانيهء فلسفى منحصر نمىكند و قضاياى ذهنيّه را نيز به معقولات ثانيهء منطقى منحصر نمىكند و نيز از معقولات اوّليّه و رابطهء آنها با قسم خاصّى از اقسام سه گانهء قضايا نام نمىبرد . ولى حقيقت اين است كه معقولات ثانيهء منطقى منحصر است به قضاياى ذهنيّه و قضاياى ذهنيّه نيز منحصر است به معقولات ثانيهء منطقى ، امّا هر يك از قضاياى خارجيّه و حقيقيّه ممكن است از معقولات اوّليّه باشد و ممكن است از معقولات ثانيهء فلسفى تشكيل شود .

« شيئيّت » و « امكان » از معقولات ثانيهء فلسفى است

فمثل شيئيّة او امكان * معقول ثان جا بمعنى ثان
حاجى در اينجا اشاره مىكند به ايرادى كه بر خواجه وارد شده است ؛ چون خواجه نصير الدين طوسى هنگامى كه به مفهوم « شيئيّت » و « امكان » رسيده است آن دو را از معقولات ثانيه شمرده است ، و برخى از حكما كه از دو اصطلاح معقولات ثانيه ( منطقى و فلسفى ) آگاهى نداشته و تنها با اصطلاح منطقى معقولات ثانيه آشنايى داشته‌اند بر محقّق طوسى ايرادى وارد كرده و گفته‌اند شيئيّت و امكان ، معقول ثانى نيستند ، زيرا اگر معقول ثانى بودند بايد جزو مسائل منطقى قرار مىگرفتند . سپس حاجى در مقابل ايراد آنها پاسخ داده و مىگويد معقول ثانى دو اصطلاح
هامش
( 1 ) . در اينجا بايد به اين نكته اشاره شود كه ما در تعبيرات خود مىگفتيم كه معقول ثانى آن است كه از خود وجود خاصّ و تعيّن خاصّى ندارد ولى نمىگفتيم كه اصلا وجود ندارد ؛ و اين البته روى نظريّهء اصالت وجودى ماست كه مثلًا مىگوييم « وجود » و « وجوب » و « وحدت » ، وجود خاص و تعيّن خاص در مقابل ساير موجودات ندارد ، ولى البتّه يك فيلسوف اصالت ماهوى مىتواند بگويد كه معقول ثانى آن است كه صرفا از « احكام » موجودات ( ماهيّات ) است و خودش به هيچ وجه واقعيّت و ما بازائى ندارد .