معقولات ثانيهء فلسفى با قضاياى خارجيّه و قضاياى ذهنيّه و قضاياى حقيقيّه .
امّا در مورد مطلب اوّل بايد گفت تعريف « معقول اوّلى » همان است كه قبلًا بيان شد ، خواه آنكه مصداق آن ، حقيقت خارجى باشد مثل انسان و حيوان و شجر و يا حقيقت نفسانى باشد مثل لذّت و درد و محبّت و كراهت ؛ و امّا « معقول ثانى فلسفى » آن است كه صفت و حكم موجود خارجى باشد بما هو خارجى ، و خودش موجود خاصّى از موجودات نباشد مثل وجود و عدم و وجوب و امكان و امتناع و غيره ؛ و امّا « معقول ثانى منطقى » آن است كه - مثل معقول ثانى فلسفى - صورت موجود خاصّى از موجودات خارجى يا نفسانى اين جهان نيست ، بلكه صفت خاصّى است از صفات موجودات ، لكن صفت وجود ذهنى بما هو ذهنى ( با صفات موجودات نفسانى اشتباه نشود ) . پس معقولات ثانيهء منطقى با معقولات ثانيهء فلسفى در اين جهت مشتركند كه صور و ماهيّات موجودات خاصّى نيستند و ذهن آنها را به عنوان حالت ماهيّات درك مىكند و فرقشان اين است كه معقولات ثانيهء فلسفى حالت ماهيّاتاند بماهى خارجيّه و اينها حالت ماهيّاتاند بماهى ذهنيّه ؛ و از اينجا مىتوان حدس زد كه معقولات ثانيهء فلسفى را بايد اختصاص دهيم به غير معقولات ثانيهء منطقى ؛ يعنى ما طبق مشرب خودمان نمىتوانيم براى معقولات ثانيهء فلسفى تعريف جامعى بكنيم كه شامل معقولات ثانيهء منطقى هم بشود - همچنانكه قوم طبق مشرب خودشان كردهاند - مگر اينكه تعريف را به شكل سلبى درآورده و بگوييم آنچه معقول اوّلى نيست معقول ثانى فلسفى است ، و فيه ما لا يخفى .
بعد از آنكه ما مىبينيم ما سواى معقولات اوّليّه دو دستهء متمايز را تشكيل مىدهند و يك دسته ، حالات موجودات خارجيّه بماهى خارجيّه است و يك دستهء ديگر حالات موجودات ذهنيّه بماهى ذهنيّه است ، چارهاى نداريم از اينكه هر دستهاى را جداگانه تعريف كرده و براى هر دسته اصطلاح خاصّى داشته باشيم و بهترين اصطلاحات همان اصطلاح منطقى و فلسفى است كما لا يخفى .
و ظاهر اين است كه قدما هم كه احيانا به معانى منطقى و گاهى به معانى فلسفى ، « معقول ثانى » اطلاق كردهاند دو اصطلاح متباين كه در قبال هر يك از آنها « معقول اوّلى » يك معناى خاص پيدا كند نداشتهاند ، بلكه آنان هر چند تفصيلا بيان نكردهاند امّا شباهت و وجه اشتراكى بين اين دو دسته درك مىكردهاند و آن اينكه هيچيك از اين دو دسته معقولات ، از سنخ ماهيّات و صور اوّليّه نيستند بلكه احكام صور اوّليّهاند
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 286
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٨٦