ادلّهء منكرين اتّحاد عاقل و معقول
ادلّهء اين گروه صرفا اين است كه اتحاد بين دو موجود را به كلّى منكرند و تنها چيزى را كه مىتوانند قبول كنند يكى تغييرات استحالهاى است كه « تغييرات كيفى » ناميده مىشود و ديگرى هم « كون و فساد » است . ما قبلًا در ضمن بيان مقدّمات ، دليل كسانى را كه اتّحاد بين دو موجود را منكرند بيان كرديم و لازم به تكرار نيست .
ادلّهء قائلين به اتّحاد عاقل و معقول
دليل قائلين به اتّحاد عاقل و معقول اين است كه مىگويند وقتى كه ما نظر به حيثيّت معقول مىكنيم مىبينيم آنچه را كه به نام « صور معقوله » ناميدهايم امورى هستند كه حيثيّت ذات آنها جز معقوليّت چيز ديگرى نيست ، نه اينكه اين امور ذواتى باشند كه داراى صفتى به نام معقوليّت هستند « 1 » . پس معقوليت از مرتبهء ذات اين صور انتزاع مىشود و چون عاقليّت و معقوليّت ، « متضايفين » هستند پس بايد در يك مرتبه باشند ؛ يعنى در مرتبهء عاقليّت ، معقوليّت هم هست و در مرتبهء معقوليّت عاقليّت هم هست ؛ يعنى يك چيز است كه وقتى فعليّت پيدا مىكند هم عاقل است و هم معقول ؛ و به عبارت ديگر اينكه ما به نفس مىگوييم « متعقّل است » عينا مانند اين است كه به مادّه مىگوييم « متصوّر به صورت شده است » . همانطور كه تصوّر مادّه به صورت در مرتبهء ذات مادّه نيست بلكه در مرتبهء تلبيس مادّه به صورت است كه همان مرتبهء خود صورت است ، تعقّل معقول نيز چنين است ؛ يعنى نفس در مرتبهء معقول ، عاقل است نه در مرتبهء ذات و مرتبهء قبل از معقول « 2 » .
هامش
( 1 ) . و به عبارت ديگر چون صورت معقوله ، معقول بما هو معقول است بلا واسطه ، پس با قطع نظر از جميع اغيار ، « معقوليت » برايش ثابت است و فرض او عين فرض معقوليت است ، زيرا اگر غير در معقوليت او دخالت داشته باشد لازم مىآيد كه با قطع نظر از آن غير ، « معقول » نباشد و اين منافات دارد با آنكه گفتيم كه معقول بالفعل ، معقول بما هو معقول است ؛ و چون با قطع نظر از هر غيرى معقول است پس با قطع نظر از هر غيرى عاقل است ، زيرا عاقليت و معقوليت « متضايفين » مىباشند .
( 2 ) . اما حقيقت اين است كه آنچه گفتيم كه مادّه در مرتبهء صورت متصوّر است نه در مرتبهء ذات ، مبتنى بر تركيب