از اينجا جواب نقض به علّيّت هم داده مىشود ، زيرا در آنجا دو مطلب است « 1 » :
يكى اينكه مفيض شىء فاقد شىء نيست بلكه وجود او را به حدّ اعلى دارد و در اين مرتبه ذات علّت است . البته بديهى است كه اين مرتبه ، مرتبهء شأنيّت « 2 » علّيت و صحت علّيت است و نه مرتبهء خود علّيت ؛ مرتبهء علّيت و ايجاد و تجلّى همان مرتبهء معلول است و بس .
بيان صدرالمتألّهين در باب اتّحاد عاقل و معقول
مرحوم آخوند بيانى در اسفار دارد كه مىتوان آن را به چند مقدمهء ذيل تحليل كرد « 3 » :
1 . صورت بر دو قسم است : صورت مادّى كه مقوّم به مادّه و وضع و مكان است و صورتى كه مجرّد از مادّه و وضع و مكان است يا به تجريد تمام ، مثل صور معقوله و يا به تجريد ناقص ، مثل صور متخيّله و محسوسه . صورت مادّى نمىتواند معقول و مدرك بالفعل واقع شود ، ولى صورت مجرّد از مادّه اگر تجريد تام داشته باشد معقول بالفعل است و اگر تجريد ناقص داشته باشد محسوس يا متخيّل بالفعل است . پس مناط معلوميّت و معقوليّت تجرّد از مادّه است ، زيرا علم حضور است و صورت مادّى حضور فى نفسه ندارد ، پس معلوم فى نفسه نيست ، ولى صورت مجرّده خودش پيش خودش حاضر است و خودش از خودش غايب نيست ، پس مىتواند معلوم فى نفسه باشد ؛
هامش
انضمامى و قول به استقلال هيولى در مقابل صورت است . اما مطابق آنچه خود ما تحقيق كردهايم هيولاى اولاى مشّائى درست نيست و فقط هيولاى بمعنى الاعم مورد قبول است و هر صورتى ماده است براى صورت بعدى و چون صور ، يك وحدت اتصالى و اشتدادى را تشكيل مىدهند پس به حكم اينكه معقول در مرتبهء ذات ، معقول است پس در مرتبهء ذات ، عاقل است ؛ و از طرفى نفس بالضروره عاقل آن معقول است . پس مرتبهء ذات نفس و مرتبهء معقول اتحاد دارند يعنى يك صورت وحدانى اتصالى را تشكيل مىدهند و همه ، مراتب نفس مىباشند ؛ و حتى نسبت نفس به معقول نسبت هيولاى مشّائى به صورت نيست ، بلكه نسبت اتحاد واقعى و وحدت اتصالى است .
( 1 ) . [ فقط يكى از دو مطلب بيان شده است . ]
( 2 ) . البته نه به معناى قوّه و استعداد .
( 3 ) . اين برهان در نيم صفحه از اسفار چاپ قديم بيان شده است ( رجوع شود به اسفار چاپ قديم ، مجلّد اول ، صفحهء 276 و چاپ جديد ، جلد 3 مرحلهء تاسعه ، فصل 7 ، صفحات 313 - 316 ) .