تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
يعنى خودش عين حضور پيش خودش است و خودش از خودش مكتوم و مخفى نيست . 2 . مقدّمهء دوم به اين صورت تعبير شده است كه : « قد صحّ عند جميع الحكماء أنّ الصورة المعقولة بالفعل وجودها فى نفسها عين وجودها للعاقل بلا اختلاف . . . » . اين جمله را مىتوان به اين نحو تعبير كرد كه « معقول » نسبتى به « عاقل » دارد و آن نسبت اين است كه « وجوده فى نفسه و لنفسه عين وجوده لغيره ( اى للعاقل ) » ولى اين تعبير ، خلاف مقصود را مىرساند ، خصوصا اينكه در تعبير ايشان اين طور آمده است كه « وجوده فى نفسه عين وجوده للعاقل » نه اينكه « وجوده لنفسه عين وجوده للعاقل » يعنى ماهيّت صورت معقوله چيزى نيست مگر وجود براى عاقل ؛ مانند اينكه در مورد ماهيّت مىگوييم : « وجود الماهيّة عبارت است از نفس كون الماهيّة لا كون شىء للماهية » و يا در مورد وجود ذهنى مىگوييم : « حقيقته أنّه وجود الماهيّة لكن فى الذهن و هو نفس وجود الماهيّة للذهن لا أنّه وجود شىء آخر للماهية فى ظرف الذهن و هو ظهور الماهية ، و ظهور الشىء ليس امرا ينضمّ الى الذهن » « 1 » . خلاصه اينكه به اتفاق جميع حكما نسبتى كه معقول با عاقل دارد ، و لو آنكه ما عاقل را غير از معقول بدانيم ، با ماهيّتش و ذاتش دو معنا نيست ؛ يعنى نسبت معقول به عاقل نظير نسبت سواد « 2 » و جسم نيست كه سواد ماهيّتى است كه اين ماهيّت به حسب ذات نسبتى با جسم ندارد ، بلكه به حسب نحوهء واقعيّت با جسم نسبت پيدا مىكند . به عبارت ديگر سواد ذاتى است كه « له الاضافة بالجسم » نه اينكه « ذات هو عين الاضافة بالجسم » . ولى نسبت بين معقول و عاقل بر خلاف نسبت سواد و جسم است ، زيرا « معقول » ماهيّتى غير از معقوليّت ندارد كه به حسب آن ماهيّت رابطه‌اى با « عاقل » نداشته باشد ، بلكه ذات و ماهيّتش همان معقوليت و وجود براى عاقل است ، و اگر معقول فى حدّ ذاته ماهيّتى جداگانه مىداشت و مثلًا به حسب آن ماهيّت ، كيفى از كيفيّات مىبود نمىتوانست علم و ظهور و انكشاف باشد ( و همچنين نمىتوانست
هامش
( 1 ) . [ حقيقت وجود ذهنى عبارت است از وجود ماهيت اما در ذهن و آن خود وجود ماهيت در ذهن است نه اينكه وجود شىء ديگرى براى ماهيت در ظرف ذهن باشد كه عبارت است از ظهور ماهيت ، و ظهور شىء چيزى نيست كه به ذهن ضميمه شود . ] ( 2 ) . [ يعنى سياهى . ]
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 254 | مرتضى مطهرى