و البتّه معلوم است كه اين قوا با همهء اختلاف و تعدّدى كه دارند از هم جدا نيستند ، بلكه نفس همچون يك ذات واحد است كه داراى جنبهها و شاخههاى متعدّد است . البته منظور اين نيست كه نفس به منزلهء تنهء درخت است و اين قوا به منزلهء شاخههاى اين درخت هستند به طورى كه اگر همهء اين شاخهها را بزنيم باز هم تنهء درخت به خودى خود باقى است و فقط شاخههايش قطع شده است ؛ بلكهء نحوهء ارتباط به گونهاى است كه اگر قواى حسّى و خيالى و عقلى را از نفس بگيريم ديگر چيزى باقى نمىماند .
قائلين به نظريّهء اتّحاد عاقل و معقول ، آن را به جميع مراتب نفس تعميم مىدهند و لذا نظريهء « اتّحاد حاسّ و محسوس » و « اتّحاد خيال و متخيّل » حاصل مىشود ؛ يعنى نفس در مرتبهء حسّى با محسوسات متّحد است و در مرتبهء خيالى با متخيّلات و در مرتبهء عقلى با معقولات .
پس از ذكر اين مقدّمات اجمالا مىتوان به محصَّل بحث در اين مسألهء پى برد .
اكنون براى روشنتر شدن بحث ، طرز فكر قائلين به اتّحاد عاقل و معقول و نيز طرز فكر منكرين اتّحاد عاقل و معقول را بيان مىكنيم .
طرز فكر منكرين اتّحاد عاقل و معقول
منكرين اتّحاد عاقل و معقول ، نفس را در ذات خود يك واحد جوهر مىدانند و براى اين جوهر قوايى قائل هستند كه اين قوا آلات نفس به شمار مىرود و نفس به وسيلهء اين قوا صور علميّه و ادراكيّهاى براى خود كسب و تحصيل مىكند كه نسبت آن صور علميّه به نفس مانند نسبت اعراض است به جوهر ؛ يعنى اين صور علميّه « اعراض نفسانى » به شمار مىروند . مىتوان گفت كه از نظر ابن سينا و اتباعش - كه از منكرين نظريّهء اتّحاد عاقل و معقول به شمار مىروند - نفس در طول مدتى كه كسب معلومات مىكند به منزلهء يك صفحه يا جسم بىرنگ و نقشى است كه تدريجا صور و نقوشى بر آن ثبت مىگردد . واضح است كه در تمام اين مدت در خود جسم تغييرى پيدا نشده بلكه همهء تغييرات مربوط است به سطح جسم و كيفيّاتى كه عارض بر جسم شده است ، و به قول صدرالمتألّهين طبق نظريهء ابن سينا بايد قبول كنيم كه بين نفس يك كودك نوزاد و نفس يك فيلسوف و دانشمند پير در ذات خود از لحاظ قوّت و كمال اوّلى