تركيب جسم از مادّه و صورت كه هر يك نيازمند به ديگرى است ، زيرا محقّق شده است كه مادّه در تحقّق خود نيازمند به صورت است و صورت هم در قبول تشخّصات نيازمند به مادّه است . چنين تركيبى را « تركيب حقيقى اتّحادى » مىگويند .
مقدّمهء هشتم
اتّحاد بين دو موجود بالفعل از آن جهت كه بالفعل هستند ممتنع است . اگر فرض كنيم « الف » بالفعل موجود است و متحصّل ، و « ب » نيز بالفعل موجود است و متحصّل ، محال است كه بين [ اين ] دو موجود اتّحاد حاصل شود ، زيرا واحد شدن اين دو شىء به اين است كه دو فعليّت تبديل به يك فعليّت بشود ، و اگر اين دو شىء تبديل به يك شىء گردند يا هر دو فعليّت باقى است و يا هيچيك از اين دو فعليّت باقى نيست و يا يكى از آنها باقى [ است ] و ديگرى معدوم مىشود . در صورت اوّل ، وحدت حاصل نشده است و در صورت دوم چون هر دو فعليّت از بين رفته است و چيزى باقى نمانده است كه بگوييم متّحد شدهاند لذا وحدتى حاصل نمىشود و اگر فرضا يك واحدى به وجود آيد آن واحد شىء سومى است كه با هر دو واحد اوّل و دوم مباين است . در صورت سوم نيز وحدتى به وجود نمىآيد ، زيرا يكى از دو فعليّت به كلى معدوم شده و ديگرى باقى است ؛ آن واحدى كه باقى است از اوّل هم بوده است و آن يكى كه از بين رفته است ارتباطى با اين واحد باقيمانده ندارد « 1 » .
پس اتّحاد بين دو موجود ، دو متحصّل بالفعل امكان ندارد ؛ اتّحاد هميشه بين دو امرى است كه يكى متحصّل و ديگرى لا متحصّل است ( مثل اتّحاد وجود با ماهيّت ) و يا بين دو امرى است كه هر دو لا متحصّلاند كه آن هم فقط با وساطت يك امر متحصّل امكان پذير است . پس در حقيقت بايد گفت كه اتحاد بين دو امر متحصّل بالفعل و همچنين اتحاد بين دو امر لا متحصّل از آن جهت كه آن دو امر خودشان خودشان هستند ( نه از جهت اتّحاد هر يك از اينها با يك امر سوم كه متحصّل است ) محال است ؛ اتّحاد فقط در صورتى امكان پذير است كه يكى از دو امر ، لا متحصّل باشد .
هامش
( 1 ) . اين برهان كه در اينجا ذكر شد ، دربارهء دو موجود متحصّل قبل از اتّحاد جارى است ، ولى در مورد دو موجودى كه وجود يكى از آن دو عين عروض براى ديگرى است ، نظير « جوهر و عرض » ، جارى نيست .