مقدّمهء هفتم
تركيب ، يا حقيقى است يا اعتبارى . تركيب حقيقى نيز به حسب فرض بر دو قسم است : اتّحادى و انضمامى .
تركيب اعتبارى آن است كه اجزاى مركّب هر يك وجود مستقل و اثر مستقل داشته باشند ولى به اعتبار يك جهت بالخصوص آن اجزاى مستقل بالذات و مستقل بالاثر را شىء واحد فرض مىكنيم . مثلًا عدهاى از مردم كه داراى يك مرام و مسلك و عقيدهء واحد هستند ، يك جنبهء وحدت به آنها داده و مجموع آنها را شىء واحد فرض نموده و هر فرد را يك عضو و يك جزء از آن واحد اعتبار مىكنيم ، مانند اينكه مىگوييم « جامعهء مسلمان » يا « حزب كارگر » و آنگاه مىگوييم فلان شخص جزء جامعهء مسلمان و يا عضو حزب كارگر است . بديهى است كه هر يك از افراد اين جامعه و يا هر يك از اعضاى اين حزب ، وجودى و شخصيّتى جدا از وجود و شخصيّت افراد ديگر دارد و مجموع افراد ، يك شخصيّت و وجود مستقلّ و جدا غير از وجودهاى مخصوص به افراد ندارد « 1 » .
اين قسم تركيب ، مانند تركيب حزب و ملّت و فوج از افراد ، « تركيب اعتبارى » است .
تركيب حقيقى آن است كه افراد ، استقلال در وجود و در اثر را از دست داده و مجموعاً شخص واحدى را كه داراى اثر واحد باشد تشكيل دهند . مركّبات طبيعى اين جهان ، چه حياتى و چه غير حياتى ، همه از اين قبيل است . مثلًا از تركيب دو عنصر هيدروژن و اكسيژن با نسبت معيّن ، آب به وجود مىآيد . قبل از تركيب ، هر يك از اين
هامش
( 1 ) . اگر گفته شود : جامعه يا حزبى كه افراد آن داراى مرامى واحد هستند مجموعاً يك اثر واحد دارند كه همان مرام واحد است و لهذا هيچيك از افراد در اين اثر ، مستقل نيستند پس چگونه گفته شد كه در اينجا افراد مستقلّ بالذات و مستقلّ بالأثر هستند ؟ در جواب مىگوييم : هنگامى كه از مرام و مسلك واحد سخن گفته مىشود منظور از وحدت ، وحدت شخصى نيست بلكه وحدت نوعى است ؛ يعنى مرام و عقيدهاى كه در ذهن و در قلب اين فرد نقش بسته است ، با مرام و عقيدهاى كه در ذهن و در قلب افراد ديگر است از يك نوع و يك سنخ است و مثلًا همهء افراد داراى عقيدهء الهى هستند و همه طرفدار اجراى عدالت مىباشند ، نه اينكه عقيدهء قائم به نفس اين فرد و عقيدهء قائم به نفس آن فرد ديگر ، يك شخص از عقيده است .