تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
در مثالى كه ذكر شد ) نيست ؛ يعنى وجود معقول فى نفسه عين اضافه و ارتباط اين معقول است با نفس ( كه عاقل است ) . حال آيا اين ارتباط شبيه ارتباط حركت است با جسم كه شدّت ارتباط تا اين حدّ است كه وجود حركت عين اضافهء به جسم است و يا از اين هم بالاتر است و شبيه ارتباط صورت است با مادّهء به قول مشّائين كه علاوه بر اين جهت محلّ وى تامّ التحصّل و مستغنى از وى نيست و او ملاك تحصّل محلّ خود است ؟ و يا از اين هم بالاتر است و نظير ارتباط مراتب شىء واحد متّصل است ؟ يعنى چنين نيست كه در خارج ، آن شىء قابل انحلال باشد به ذاتى كه قابل است و ذاتى كه مقبول است ( آنطور كه مشّائين در تركيب هيولى و صورت قائلند ) بلكه انحلال به « قابل » و « مقبول » نيز تحليلى و عقلى است ( آنطور كه ما در باب « مادّه و صورت » قائل هستيم و صدرالمتألّهين نيز در بعضى كلمات خود قائل است ) . به هر حال ارتباط عاقل و معقول به كداميك از اين سه نحو است ؟ جواب - همانطور كه بعداً گفته خواهد شد - اين است كه بعضى از انحاء اتّحاد عاقل و معقول به نحو سوم است و بعضى ديگر از انحاء آن به هيچيك از اين سه نحو نيست ، بلكه به نحو ديگرى است از قبيل اتّحاد علّت با معلول كه علّت واجد معلول است هم در مرتبهء ذات خود و هم در مرتبهء معلول .

مقدّمهء پنجم

در مواردى كه ارتباط دو شىء از سنخ ارتباط جسم و مكان نيست دو قسم تشخيص داده مىشود : 1 . يك قسم اينكه اين چيزى كه به نام « محلّ » تشخيص داده مىشود در ذات خود مستغنى و بى نياز از حالّ خود بوده و به اصطلاح امرى متحصّل الماهيّة و النوعيّة باشد و در مرتبهء زائد بر ذات خود ، اين شىء حالّ را قبول كند كه در اين صورت اين شىء حالّ كمال ثانوى شىء شمرده مىشود . مثلًا جسم در ذات خود نوعى تامّ است ، نه در ذات و نه در وجود احتياجى به رنگ خاص و يا مكان خاص و يا نسبت و اضافهء خاص - از قبيل فوقيّت براى چيزى و تحتيّت نسبت به چيزى - ندارد ولى در عين حال جسم هميشه داراى رنگ مخصوص و وضع و مكان و زمان و اضافات مخصوصه است . 2 . يك قسم ديگر آن است كه محلّ در ذات تحقّق خود به حالّ نيازمند است ؛