تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
برهان معروفى كه در باب اثبات تجرّد نفس دارد و به نام برهان « انسان معلّق در فضا » ناميده مىشود بر همين اساس اتّحاد عقل و عاقل و معقول ( و يا علم و عالم و معلوم ) در مورد علم شىء به ذات خود مىباشد « 1 » .

مقدّمهء چهارم

شكّى نيست كه پس از آنكه انسان چيزى را كه تعقّل نكرده بود تعقّل مىكند و به آن آگاه مىشود بين انسان و آن امر معقول رابطه‌اى به وجود مىآيد . اين رابطه صرف اضافه‌اى خارج از وجود علم نيست كه عارض بر علم شده باشد ، بلكه « اضافه و نسبت علم به عالم » و « وجود علم » يكى است ، به اين معنى كه حصول اين معقول از براى عاقل ، جدا از وجود معقول و وجود عاقل نيست ؛ يعنى اينطور نيست كه قبلًا چيزى موجود باشد به نام « نفس » و چيز ديگرى موجود باشد به نام « تعقّل » و « معقول » و ايندو دو موجود مستقلّ از يكديگر باشند و فقط بين آنها نسبتى زائد بر وجود هر دوى آنها پيدا شده باشد . مثلًا ظرفى را فرض كنيد كه به تدريج در آن دانه‌هاى گندم ريخته شود . شك نيست كه اين ظرف و اين دانه‌هاى گندم دو موجود مستقلّ هستند و فقط رابطهء آنها اين است كه گندمها در ظرف قرار گرفته است و ظرف ، مكان عرفى ( و نه مكان به اصطلاح فلسفى ) گندمها به شمار مىرود . پيش از آنكه گندمها در ظرف ريخته شود ظرف همان ظرف و گندمها هم همان گندمهاست و پس از ريختن نيز هر يك از آن دو همان است كه قبلًا بود ؛ و نيز پس از اينكه گندمها را از ظرف خارج كنيم هيچيك از آن دو در تحقق به يكديگر نيازمند نخواهند بود ، بلكه هر يك از آن دو چه قبل از
هامش
( 1 ) . اكنون اين سؤال مطرح مىشود كه چگونه ممكن است در يك جا عاقل عين معقول باشد ( مثل علم « مجرّد » به ذات خود ) و در جاى ديگر ايندو مغاير يكديگر باشند ؟ اگر گفته شود به واسطهء اينكه متعلّق علم در يك جا خودش است و در جاى ديگر شىء ديگر است و مناط اختلاف همين جهت است ، مىگوييم بحث ما در علم حصولى نيست ، بلكه در علم حضورى است هر چند در علم حصولى هم فرقى بين علم به خود و علم به غير در اقتضاى مغايرت نيست ؛ يعنى عالم و معلوم بالعلم الحصولى مطلقاً با يكديگر مغايرت دارند نه اينكه در علم حصولى به ذات خود ، عالم و معلوم يكى است و در علم حصولى به غير خود ، عالم و معلوم مغاير يكديگر است . حقيقت اين است كه در علم حضورى همواره عالم و معلوم يكى است ؛ يعنى عالم در مرتبهء معلوم است و به عبارت ديگر معلوم در مرتبهء ذات خود ، علم و عالم است و نيز عالم در مرتبهء ذات خود يك نوع اتّحادى با معلوم در مرتبهء ذاتيّه دارد .