تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
است و مصداق بالعرض كمّ و كيف و وضع و غيره - همچنانكه مانعى ندارد يك چيز عين ذات مقوله‌اى باشد و مصداق مقوله‌اى ديگر ؛ يعنى يك مقوله به حمل اوّلى ذاتى بر او صدق كند و مقولهء ديگر به حمل شايع صناعى . از اينجا اشكال وجود ذهنى به خوبى حل مىشود . اينكه گفته مىشود آنچه در ذهن است عين ماهيّت اشياء است ، مثلًا عين ماهيّت انسان ، درخت ، عدد ، خط ، و غيره است يعنى به حمل اوّلى ذاتى انسان يا درخت يا خط يا عدد است ؛ مقصود اين نيست كه آنچه در ذهن است ، به حمل شايع صناعى انسان يا درخت و غيره است . به عبارت ديگر انسان ذهنى انسان است به معنى اينكه صرفاً خود انسان و ماهيّت انسان است ولى مصداق انسان نيست . پس فرضاً ما علم و ادراك را از مقولهء كيف بدانيم ، انسان ذهنى كيف است يعنى به حمل شايع صناعى كيف است ، فرد كيف و مصداق كيف است ، ولى همين انسان جوهر است يعنى به حمل اوّلى ذاتى جوهر است ولى مصداق جوهر نيست . آنچه محال است اين است كه شىء واحد مصداق دو مقوله باشد و يا در مفهوم و ماهيّت شىء واحد دو مقوله اخذ شده باشد ، ولى با توضيح صدرالمتألّهين هيچكدام از اين دو اشكال لازم نمىآيد . از اينجا معلوم شد كه معنى وجود ماهيّت در ذهن - كه مقدّمهء سوم اشكال است - اين نيست كه آنچه در ذهن است مصداق و فرد آن ماهيّت است ، و معلوم شد كه تباين ذاتى مقولات - كه مقدّمهء پنجم اشكال است - به اين معنى است كه يك شىء در آن واحد مصداق دو مقوله واقع نمىشود و همچنين در حدّ يك شىء ، دو مقوله هرگز قرار نمىگيرد . پس آنچه محال است لازم نمىآيد و آنچه لازم مىآيد محال نيست .