شرح : دليل سوم بر اشتراك معنوى وجود اين است كه اگر فرضاً به وجود موجودى معتقد شويم و آن را قسم خاصى از وجود بدانيم ، سپس اعتقاد ما به اينكه آن قسم خاص است منتفى شود يا مورد ترديد واقع شود ، اعتقاد به اصل وجود آن شىء آسيب نمىبيند . مثلًا اگر حيوانى را از دور ببينيم و معتقد شويم كه آن حيوان فيل است ، پس هم معتقديم كه آن شىء حيوان است و هم معتقديم كه از نوع فيل است ، سپس به حيوان نزديك مىشويم و مىبينيم اسب است ، پس اعتقاد ما به فيل بودن آن شىء منتفى مىشود اما اعتقاد ما به حيوان بودن آن آسيب نمىبيند . اين بدان جهت است كه « حيوان » مشترك معنوى است نه مشترك لفظى ؛ در مشترك لفظى چنين چيزى امكان پذير نيست .
« وجود » نيز از اين نظر مانند « حيوان » است . ممكن است به وجود چيزى معتقد شويم و آن وجود را وجود بالقوه بدانيم و بعد معلوم شود كه بالفعل است ؛ اعتقاد ما به بالقوه بودن آن منتفى مىشود اما اعتقاد ما به اصل وجود منتفى نمىشود . همچنين ممكن است مثلًا معتقد شويم كه عالم مبدأ موجودى دارد و مردّد شويم كه آيا آن مبدأ موجود واجب است يا ممكن ، حادث است يا قديم ، مادّى است يا مجرّد ؟ اين ترديد ما به اصل اعتقاد قطعى ما به وجود مبدأ آسيب نمىرساند ، همچنانكه ممكن است ابتدا معتقد شويم كه آن مبدأ ممكن است و مادى است و بعد معتقد شويم كه ممكن و مادى نيست بلكه واجب و مجرد است ، اين تبدل عقيدهء ما در خصوصيت وجود مبدأ ، به اعتقاد ما به اصل وجود مبدأ ، ضربه نمىزند . از اينجا معلوم مىشود اعتقاد ما به اصل وجود مبدأ از نوع اعتقاد به يك معنى عامّ است و اعتقاد ما به وجوب يا امكان يا حدوث يا قدم وجود آن مبدأ از نوع اعتقاد به خصوصيات آن معنى عامّ است نه اينكه آنچه ما آن را « خصوصيات » مىناميم يك سلسله معانى متباين باشند و هيچ وجه مشترك ميانشان نباشد .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 204
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٠٤