تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
پس رابطهء حاكم ميان عدد 5 و جفت بودن « امتناع » و استحاله است . اما اگر بگوييم : « امروز هوا آفتابى است » رابطه ، يك رابطهء امكانى است ؛ يعنى طبيعت روز نه اقتضا دارد كه حتما آفتابى باشد و نه اقتضا دارد كه حتماً ابرى باشد ؛ بر حسب طبيعت روز هر دو طرف ممكن است . در اينجا رابطهء ميان روز و آفتابى بودن « رابطهء امكانى » است . پس رابطهء ميان هر موضوعى با هر محمولى كه در نظر بگيريم ، در حاقّ واقع از يكى از اين سه كيفيّت كه احياناً آنها را به ملاحظهء خاصى « مادّه » نيز مىنامند خالى نيست . آنچه ما اينجا گفتيم سخن منطقيّين بود . فلاسفه كه بحثشان دربارهء « وجود » است ، مىگويند هر « معنى » و « مفهوم » را كه در نظر بگيريم و موضوع قرار دهيم و « وجود » را به عنوان محمول به آن نسبت دهيم از يكى از سه قسم خارج نيست : يا رابطهء وجود با آن مفهوم و معنى ، وجوبى است يعنى ضرورتاً و وجوباً آن چيز وجود دارد ؛ ما آن را « واجب الوجود » مىناميم . بحث خدا در فلسفه تحت عنوان « بحث اثبات واجب الوجود » ذكر مىشود . براهين فلسفى حكم مىكند كه موجودى كه نيستى بر او محال است و هستى براى او ضرورى است وجود دارد . و اگر رابطهء وجود با او منفى و امتناعى است يعنى محال است كه موجود باشد بلكه ضرورتاً و وجوباً بايد نباشد ، آن چيز را « ممتنع الوجود » مىناميم ، مثل جسمى كه در آنِ واحد هم كروى باشد و هم مكّعب . و اما اگر رابطهء وجود با آن معنى رابطهء امكانى است يعنى آن معنى ، ذاتى است كه نه از وجود ابا دارد و نه از عدم ، ما آن چيز را « ممكن الوجود » مىناميم . همهء اشياء عالم مانند انسان و حيوان و درخت و آب و . . . كه به حكم يك سلسله علل پديد مىآيند و سپس معدوم مىگردند ، ممكن الوجودند . مسألهء ديگر دربارهء وجوب و امكان اين است كه هر ممكن الوجود بالذات به واسطهء علتش واجب الوجود مىشود اما واجب الوجود بالغير نه بالذات ؛ يعنى هر ممكن الوجود اگر مجموع علل و شرايطش موجود شود حتماً موجود مىشود و
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 181 | مرتضى مطهرى