فلسفه ثابت مىكند كه در ميان تمام جريانات عالم چنين رابطهء مسلّمى وجود دارد و اين مطلب را به اين تعبير بيان مىكند : ميان هر علت با معلول خودش سنخيّت و مناسبت خاصى حكمفرماست كه ميان يك علت و معلول ديگر نيست .
اين اصل مهمترين اصلى است كه به فكر ما انتظام مىبخشد و جهان را در انديشهء ما نه به صورت مجموعهاى هرج و مرج كه در آن هيچ چيزى شرط هيچ چيزى نيست ، بلكه به صورت دستگاهى منظم و مرتب درمىآورد كه هر جزء آن جايگاه مخصوص دارد و هيچ جزئى ممكن نيست در جاى جزء ديگر قرار گيرد .
مسألهء ديگر در باب « علّت و معلول » اين است كه در فلسفهء ارسطو علت چهار قسم است : علت فاعلى ، علت غائى ، علت مادى ، علت صورى . در مصنوعات بشرى اين چهار علت به خوبى صادق است . مثلًا اگر خانهاى بسازيم ، بنّا و عمله علت فاعلى است ، و سكونت در آن خانه علت غائى است ، و مصالح آن خانه علت مادى است ، و شكل ساختمان - كه متناسب با مسكن است نه مثلًا با انبار يا حمّام يا مسجد - علت صورى است .
از نظر ارسطو هر پديدهء طبيعى - مثلًا يك سنگ ، يك گياه ، يك انسان - هم عيناً داراى چهار علت مزبور هست .
از جمله مسائل علت و معلول اين است كه علت در اصطلاح علماى طبيعى ، يعنى در اصطلاح طبيعيات ، با علت در اصطلاح الهيات و علماى علم الهى اندكى متفاوت است . از نظر علم الهى كه اكنون آن را به نام « فلسفه » مىخوانيم « علّت » عبارت است از وجود دهنده ؛ يعنى فلاسفه چيزى را علت چيز ديگر مىخوانند كه آن چيز وجود دهندهء چيز ديگر بوده باشد و گرنه آن را « علّت » نمىخوانند و احياناً آن را « مُعِدّ » مىخوانند . ولى علماى علوم طبيعى حتى در موردى كه رابطهء ميان دو چيز صرفا رابطهء تحريك و تحرك است كلمهء « علّت » اطلاق مىكنند . عليهذا در اصطلاح علماى
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 178
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٧٨