تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
واجب الوجود بالغير مىگردد ، و اگر موجود نگردد - حتى اگر يكى از شرايط و يكى از اجزاء علتش مفقود باشد - ممتنع الوجود بالغير مىگردد . از اين رو فلاسفه مىگويند : « الشّىءُ ما لَم يَجِبْ لَم يُوجَد » يعنى هر چيزى تا وجودش به مرحلهء وجوب و ضرورت نرسد موجود نمىگردد . پس هر چيزى كه موجود شده و مىشود ، به حكم ضرورت و وجوب و در يك نظام قطعى و تخلّف ناپذير موجود مىگردد . پس نظام حاكم بر جهان و اشياء يك نظام ضرورى و وجوبى و قطعى و تخلّف ناپذير است و به اصطلاح فلاسفهء امروز نظام حاكم بر جهان يك نظام جبرى است « 1 » . در بحث « علّت و معلول » گفتيم كه اصل « سنخيّت ميان علت و معلول » به فكر ما انتظام خاص مىبخشد و يك پيوستگى خاصى ميان اصلها و فرعها ، ميان علتها و معلولها در ذهن ما مجسم مىكند . اكنون مىگوييم اين اصل كه « هر ممكن الوجود از علت خود ضرورت كسب مىكند » كه از جهتى مربوط است به علت و معلول و از جهتى مربوط است به ضرورت و امكان ، به نظام فكرى ما دربارهء جهان رنگ خاص مىدهد و آن اين كه اين نظام يك نظام ضرورى و حتمى و تخلّف ناپذير است . فلسفه اين مطلب را با عبارت كوتاه « اصل ضرورت علّى و معلولى » بيان مىكند . اگر ما اصل علّيت غائى را در طبيعت بپذيريم ، يعنى بپذيريم كه طبيعت در سير و حركت خود غاياتى را جستجو مىكند و همهء غايات هم به يك غايت اصلى كه غاية الغايات است منتهى مىگردد ، باز نظام حاكم بر جهان رنگ تازهء ديگرى پيدا مىكند . ما در اينجا وارد بحث « غايات » كه فوق العاده جالب و مهم است نمىشويم و به دروس اختصاصى فلسفه واگذار مىكنيم . بحث ما دربارهء « كلّيات فلسفه » در اينجا به پايان مىرسد ، ولى باز هم مسائلى
هامش
( 1 ) . اين جبر با جبرى كه در مقابل « اختيار » در مورد انسان به كار برده مىشود يكى نيست . ايندو نبايد با يكديگر اشتباه شود . ضرورى بودن نظام جهان با اختيار انسان منافات ندارد .