تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
از جمله مسائلى كه در باب « علّت و معلول » هست اين است كه هر پديده‌اى معلول است و هر معلولى نيازمند به علت است ، پس هر پديده‌اى نيازمند به علت است ؛ يعنى اگر چيزى در ذات خود عين هستى نيست و هستى ، او را عارض شده و پديد آمده است ، ناچار در اثر دخالت عاملى بوده است كه آن را « علّت » مىناميم . پس هيچ پديده‌اى بدون علت نيست . فرضيهء مقابل اين نظريه اين است كه فرض شود پديده‌اى بدون علت پديد آيد . اين فرضيه به نام « صدفه » يا « اتّفاق » ناميده مىشود . فلسفه اصل علّيت را مىپذيرد و به شدت نظريهء صدفه و اتفاق را رد مىكند . اين كه هر پديده‌اى معلول و نيازمند به علت است مورد اتفاق فلاسفه و متكلمين است ، ولى متكلمين چنين پديده‌اى را به « حادث » تعبير مىكنند و فلاسفه به « ممكن » ؛ يعنى متكلمين مىگويند هر « حادث » ، معلول و نيازمند به علت است و فلاسفه مىگويند هر ممكن ، معلول و نيازمند به علت است ؛ و اين دو تعبير مختلف نتيجه‌هاى مختلف مىدهند كه در بحث « حادث و قديم » به آن اشاره كرديم . مسألهء ديگر در باب « علّت و معلول » اين است كه هر علتى فقط معلول خاص ايجاد مىكند نه هر معلولى را ، و هر معلولى تنها از علت خاص صادر مىشود نه از هر علتى . به عبارت ديگر ميان موجودات جهان وابستگيهاى خاصى هست ، پس هر چيزى منشأ هر چيزى نمىتواند بشود و هر چيزى ناشى از هر چيزى نمىتواند باشد . ما در تجربيات عادى خود به اين حقيقت جزم داريم كه مثلًا غذا خوردن علت سير شدن است و آب نوشيدن علت سيراب شدن و درس خواندن علت با سواد شدن . لهذا اگر بخواهيم به هر يك از معلولات نامبرده دست بيابيم به علت خاص خودش متوسل مىشويم . هيچگاه براى سير شدن به آب نوشيدن يا درس خواندن متوسل نمىگرديم و براى با سواد شدن غذا خوردن را كافى نمىدانيم .