تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
است ميان « بودن » و « نبودن » ، عليهذا از ايندو يكى بايد صحيح باشد و بس ( اصل امتناع اجتماع و ارتفاع نقيضين ) ؛ يعنى همواره يا بودن است و يا نبودن و شقّ سومى در كار نيست . همچنين چون قدما اشياء را ثابت مىانگاشتند چنين تصور مىكردند كه هر چيزى همواره خودش خودش است ( اصل هوهويّت ) . ولى با كشف اصل حركت و تغيير در طبيعت و اين كه طبيعت دائماً در حال « شدن » است اين دو اصل بىاعتبار است ، زيرا « شدن » جمع ميان بودن و نبودن است و آنجا كه شىء ، هم بودن است و هم نبودن ، « شدن » تحقق يافته است . شىء در حال شدن ، هم هست و هم نيست . شىء در حال شدن در هر لحظه خودش غير خودش است ، خودش در عين اين كه خودش است خودش نيست ، خودش از خودش سلب مىشود . پس اگر اصل حاكم بر اشياء اصل بودن و نبودن بود ، هم اصل امتناع اجتماع نقيضين صحيح بود و هم اصل هوهويّت ، ولى چون اصل حاكم اصل شدن است هيچكدام از اين دو اصل صحيح نيست . به عبارت ديگر اصل امتناع اجتماع نقيضين و اصل هوهويّت كه بر انديشهء قدما حكومت بىرقيبى داشته است ناشى از اصل ديگرى بوده است كه آن نيز بدون چون و چرا بر انديشهء قدما حكمرانى مىكرده است و آن ، اصل ثبات است . با كشف بطلان اصل ثبات وسيلهء علوم طبيعى ، قهراً آن دو اصل نيز بىاعتبار است . آنچه گفتيم تصور بسيارى از فلاسفهء جديد - از هگل تا عصر حاضر - است . ولى ما مىبينيم كه صدرالمتألّهين از راه ديگر به بطلان اصل ثبات مىرسد ، و حركتى كه او كشف مىكند به معنى اين است كه طبيعت مساوى است با عدم ثبات ، و ثبات مساوى است با تجرد ؛ و در عين حال او هرگز مانند فلاسفهء جديد نتيجه گيرى نمىكند و نمىگويد چون طبيعت مساوى است با « شدن » و به تعبير خود او مساوى است با سَيَلان و صيرورت ، پس اصل « امتناع جمع و رفع نقيضين » باطل است . او در عين حال كه « شدن » را نوعى جمع وجود و عدم مىداند آن را جمع نقيضين نمىشمارد ، چرا ؟ علت مطلب اين است كه او اصل مهمترى را كشف كرده است و آن اين كه : وجود و هستى در ذات خود تقسيم مىشود به ثابت و سيّال . وجود ثابت مرتبه‌اى از هستى است نه تركيبى از هستى و غير هستى ، و وجود سيّال نيز مرتبه‌اى ديگر از هستى است نه تركيبى از هستى و غير هستى . تركيبِ « شدن » از هستى و نيستى جمع ميان دو نقيض نيست ، همچنانكه انسلاب شىء از نفس خود نيز نيست . اشتباه فلاسفهء جديد ناشى از دو جهت است : يكى عدم درك انقسام هستى به