آيندهاش قطع بود .
گشت مبدل آب اين جو چند بار * عكس ماه و عكس اختر بر قرار
در درس ششم اشاره كرديم كه تقسيمات اوليهء هستى ، يعنى تقسيماتى كه مستقيماً تقسيم موجود بما هو موجود است ، در حوزهء فلسفهء اولى است .
اكنون مىگوييم كه بحث ثابت و متغيّر تا قبل از صدرالمتألّهين در حوزهء « طبيعيّات » شمرده مىشد ، زيرا هر حكم و هر تقسيمى كه مربوط به جسم بما هو جسم باشد مربوط به طبيعيّات است . چنين گفته مىشد كه اين جسم است كه يا ثابت است و يا متغير ، و به تعبير ديگر : يا ساكن است و يا متحرك ، و به عبارت ديگر : حركت و سكون از عوارض جسم است ، پس بحث « ثابت و متغيّر » صرفاً بايد در طبيعيات آورده شود .
ارسطو و ابن سينا و پيروان آنها مباحث « حركت و سكون » را در طبيعيات آوردهاند .
ولى پس از كشف « اصالت وجود » و كشف « حركت جوهريّه » وسيلهء صدرالمتألّهين ، [ روشن شد كه ] طبايع عالم ، متحرك بما هو متحرك و متغير بما هو متغيرند ؛ يعنى جسم ، چيزى نيست كه صرفاً حركت بر او عارض شده باشد و احياناً حركت از او سلب شود و حالت عدم حركتِ او را « سكون » بناميم ، بلكه طبايع عالم عين حركت مىباشند . نقطهء مقابل اين حركت جوهرى « ثبات » است نه « سكون » .
سكون در مورد حركتهاى عارضى صادق است كه حالت « نبود » آن را « سكون » مىخوانيم ولى در مورد حركت ذاتى جوهرى سكون فرض ندارد . نقطهء مقابل اينچنين حركت جوهرى كه عين جوهر است ، جواهرى هستند كه ثبات عين ذات آنهاست .
آنها موجوداتى هستند ما فوق مكان و زمان و عارى از قوّه و استعداد و ابعاد مكانى و زمانى . عليهذا اين جسم نيست كه يا ثابت است و يا متغير ، بلكه موجود بما هو موجود است كه يا عين ثبات است ( وجودات ما فوق مادى ) و يا عين سيَلان و شدن و صيرورت و حدوث استمرارى است ( عالم طبيعت ) . پس وجود و هستى همچنان كه در