نماييم . به عبارت ديگر : فلاسفهء الهى با نوعى « برهان لمّى » يعنى با مقدمه قرار دادن وجود و صفات خدا به قدم عالم رسيدهاند . معمولًا منكران خدا قدم عالم را عنوان مىكنند . فلاسفهء الهى مىگويند همان چيزى كه شما آن را دليل نفى خدا مىگيريد ، از نظر ما لازمهء وجود خداوند است . بعلاوه از نظر شما قدم عالم يك فرضيه است و از نظر ما يك مطلب مبرهن .
متغيّر و ثابت
يكى ديگر از مباحث فلسفى ، بحث « متغيّر و ثابت » است كه با بحث « حادث و قديم » قريب الافق است . « تغيير » يعنى دگرگونى ، و « ثبات » يعنى يكنواختى .
بدون شك ما دائماً شاهد تغييرات و دگرگونيها در جهان مىباشيم . خود ما كه به دنيا آمدهايم دائماً از حالى به حالى منتقل شده و دورهها طى كرده و خواهيم كرد تا به مرگ ما منتهى شود . همچنين است وضع زمين و درياها ، كوهها و درختان و حيوانات و ستارگان و منظومهء شمسى و كهكشانها .
آيا اين دگرگونيها ظاهرى است و مربوط به شكل و صورت و اعراض جهان است يا عميق و اساسى است و در جهان هيچ امر ثابتى وجود ندارد ؟ بعلاوه آيا تغييراتى كه در جهان رخ مىدهد دفعى و آنى است يا تدريجى و زمانى ؟
اين مسأله نيز مسألهاى كهن است و در يونان باستان نيز مطرح بوده است .
ذيمقراطيس ( دموكريت يا دموكريتوس ) « 1 » كه پدر نظريهء اتم شناخته مىشود و به فيلسوف خندان هم مشهور است مدعى بود كه تغييرات و تحولات ، همه سطحى است ، زيرا اساس هستىِ طبيعت ، ذرّات اتمى است و آن ذرّات ازلًا و ابداً در يك حالند و تغيير ناپذيرند ؛ اين تغييراتى كه ما مشاهده مىكنيم نظير تغييراتى است كه در يك تودهء سنگريزه مشاهده كنيم كه گاهى به اين شكل و گاهى به شكل ديگر گرد هم جمع شوند ، كه به هر حال در ماهيت و حقيقت آنها تغييرى رخ نمىدهد .
اين ديد همان است كه به ديد « ماشينى » معروف است ، و اين فلسفه نوعى فلسفهء مكانيكى است .
هامش
( 1 ) .Demoerites.