ولى فيلسوف ديگرى هست يونانى به نام هرقليطوس ( هراكليت يا هراكليتوس ) « 1 » كه او بر عكس مدعى است كه هيچ چيزى در دو لحظه به يك حال نيست . اين جمله از اوست : « نمىتوان دو بار در يك رودخانه پاى نهاد » زيرا در لحظهء دوم نه فرد همان فرد است و نه رودخانه آن رودخانه است . البته اين فلسفه از آن جهت نقطهء مقابل فلسفهء ذيمقراطيس قرار گرفته است كه همه چيز را در حال جريان و عدم ثبات مىبيند ، اما از نظر ضد مكانيكى يعنى از نظر به اصطلاح ديناميكى بيانى ندارد .
در فلسفهء ارسطو در اين كه همهء اجزاء طبيعت تغيير مىپذيرد بحثى نيست ، سخن در اين است كه چه تغييراتى تدريجى و زمانى است و چه تغييراتى دفعى و آنى .
تغييرات تدريجى در اين فلسفه به نام « حركت » ناميده مىشود و تغييرات دفعى به نام « كون و فساد » ؛ يعنى به وجود آمدن دفعى به نام « كون » خوانده مىشود و فانى شدن دفعى به نام « فساد » ، و چون از نظر ارسطو و پيروان او تغييرات اساسى جهان - مخصوصاً تغييراتى كه در جوهرها رخ مىدهد - همه دفعى است ، اين جهان را « جهان كون و فساد » مىخواندند .
آنجا كه تغييرات ، دفعى است ، يعنى صرفاً در يك لحظه صورت مىگيرد ، در غير آن لحظه ثبات بر قرار است . پس اگر تغييرات را دفعى بدانيم ، نظر به اين كه آن تغييرات در يك « آن » صورت مىگيرد و در غير آن « آن » يعنى در « زمان » ثابتاند ، اينچنين متغيراتى متغير نسبى و ثابت نسبى مىباشند . پس اگر تغيير به نحو حركت باشد « تغيير مطلق » است و اگر تغيير به نحو كون و فساد و به نحو آنى باشد « تغيير نسبى » است .
پس ، از نظر ارسطوئيان اگر چه شىءِ ثابتِ يكنواختِ مطلق در طبيعت وجود ندارد ( بر خلاف نظر ذيمقراطيسيان ) بلكه همه چيز متغير است ، اما نظر به اين كه عمده در طبيعت ، جوهرها هستند و جوهرها تغييراتشان دفعى است ، پس جهانِ ثبات نسبى و تغيير نسبى دارد و ثبات بيش از تغيير بر جهان حاكم است .
ارسطو و ارسطوئيان - چنان كه مىدانيم - اشياء را به نحو خاصى دسته بندى كردهاند و مجموعاً اشياء را داخل - يا تحت - ده جنس اصلى كه آنها را « مقوله » مىنامند دانستهاند به اين ترتيب : مقولهء جوهر ، مقولهء كم ، مقولهء كيف ، مقولهء أيْن ، مقولهء
هامش
( 1 ) .Heraklit . Heraelitus.