ارسطو در هر سه مسأله با افلاطون مخالف است . اولًا وجود كلّيات مثالى و مجرد و ملكوتى را منكر است و « كلّى » را - و يا به تعبير صحيحتر كلّيت كلّى را - صرفاً امر ذهنى مىشمارد . ثانياً معتقد است كه روح پس از خلق بدن يعنى مقارن با تمام و كمال يافتن خلقت بدن خلق مىشود و بدن به هيچ وجه مانع و حجابى براى روح نيست ، بر عكس وسيله و ابزار روح است براى كسب معلومات جديد . روح ، معلومات خويش را به وسيلهء همين حواس و ابزارهاى بدنى به دست مىآورد . روح قبلًا در عالم ديگرى نبوده است تا معلوماتى به دست آورده باشد .
اختلاف نظر افلاطون و ارسطو در اين مسائل اساسى و برخى مسائل ديگر كه البته به اين اهميت نيست ، بعد از آنها نيز ادامه يافت . در مكتب اسكندريه ، هم افلاطون پيروانى دارد و هم ارسطو . پيروان اسكندرانى افلاطون به نام « افلاطونيان جديد » خوانده مىشدند . مؤسس اين مكتب شخصى است مصرى به نام « آمونيوس ساكاس » « 1 » و معروفترين و بارزترين آنها يك مصرى يونانى الاصل است به نام « افلوطين » « 2 » كه مورخين اسلامى او را « الشيخ اليونانى » مىخوانند . افلاطونيان جديد مطالب تازه آوردهاند و ممكن است از منابع قديم شرقى استفاده كرده باشند . پيروان اسكندرانى ارسطو عدهء زيادى هستند كه شرح كردهاند ارسطو را . معروفترين آنها « ثامسطيوس » و « اسكندر افريدوسى » مىباشند .
هامش
( 1 ) .Ammonios Saccas.
( 2 ) .Plotin.