جدا شدن علوم از فلسفه
يك غلط فاحش رايج در زمان ما كه از غرب سرچشمه گرفته است و در ميان مقلّدان شرقى غربيان نيز شايع است ، افسانهء جدا شدن علوم از فلسفه است . يك تغيير و تحول لفظى كه به اصطلاحى قرار دادى مربوط مىشود با يك تغيير و تحول معنوى كه به حقيقت يك معنى مربوط مىگردد اشتباه شده و نام « جدا شدن علوم از فلسفه » به خود گرفته است .
چنان كه سابقاً گفتيم ، كلمهء « فلسفه » يا « حكمت » در اصطلاح قدما غالباً به معنى دانش عقلى در مقابل دانش نقلى به كار مىرفت و لهذا مفهوم اين لفظ شامل همهء انديشههاى عقلانى و فكرى بشر بود .
در اين اصطلاح ، لغت « فلسفه » يك اسم عام و اسم جنس بود نه اسم خاص . بعد در دورهء جديد اين لفظ اختصاص يافت به ما بعد الطبيعه و منطق و زيبايى شناسى و امثال اينها . اين تغيير اسم سبب شده كه برخى بپندارند كه فلسفه در قديم يك علم بود و مسائلش الهيات و طبيعيات و رياضيات و ساير علوم بود ، بعد طبيعيات و رياضيات از فلسفه جدا شدند و استقلال يافتند .
اينچنين تعبيرى درست مثل اين است كه مثلًا كلمهء « تن » يك وقت به معنى بدن در مقابل روح به كار برده شود و شامل همهء اندام انسان از سر تا پا بوده باشد ، و بعد اصطلاح ثانوى پيدا شود و اين كلمه در مورد از گردن به پايين ، در مقابل « سر » به كار برده شود و آنگاه براى برخى اين توهّم پيدا شود كه سر انسان از بدن انسان جدا شده است ؛ يعنى يك تغيير و تحول لفظى با يك تغيير و تحول معنوى اشتباه شود ؛ و نيز مثل اين است كه كلمهء « فارس » يك وقت به همهء ايران اطلاق مىشده است و امروز به استانى از استانهاى جنوبى ايران اطلاق مىشود و كسى پيدا شود و گمان كند كه استان فارس از ايران جدا شده است . جدا شدن علوم از فلسفه از همين قبيل است .
علوم روزى تحت نام عامّ « فلسفه » ياد مىشدند و امروز اين نام اختصاص يافته به يكى از آن علوم .
اين تغيير نام ربطى به جدا شدن علوم از فلسفه ندارد . علوم هيچوقت جزء فلسفه به معناى خاص اين كلمه نبوده تا جدا شود .