تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
ديگر مىشود و اما رياضيات و طبيعيات در خارج اين دايره قرار مىگيرند ، بر خلاف اصطلاح قدما كه شامل رياضيات و طبيعيات هم بود . گروه اول كه به كلى منكر ما بعد الطبيعه و منكر روش قياسى بودند و تنها علوم حسى و تجربى را معتبر مىشناختند كم كم متوجه شدند كه اگر هر چه هست منحصر به علوم تجربى باشد - و مسائل اين علوم هم كه جزئى است ؛ يعنى مخصوص به موضوعات خاص است - ما از شناخت كلّى جهان - كه فلسفه يا ما بعد الطبيعه مدعى عهده‌دارى آن بود - به كلى محروم خواهيم ماند ؛ از اين رو فكر جديدى برايشان پيدا شد و آن پايه گذارى « فلسفهء علمى » بود يعنى فلسفه‌اى كه صد در صد متكى به علوم است و در آن از مقايسهء علوم با يكديگر و پيوند مسائل آنها با مسائل ديگر و كشف نوعى رابطه و كلّيت ميان قوانين و مسائل علوم با يكديگر ، يك سلسله مسائل كلىتر به دست مىآيد . اين مسائل كلىتر را به نام « فلسفه » خواندند . اگوست كنت « 1 » فرانسوى و هربرت اسپنسر « 2 » انگليسى چنين روشى پيش گرفتند . فلسفه از نظر اين دسته ، ديگر آن علمى نبود كه مستقل شناخته مىشد چه از نظر موضوع و چه از نظر مبادى ، زيرا آن علم موضوعش « موجود بما هو موجود » بود و مبادىاش - و لااقل مبادى عمده‌اش - بديهيات اوليه بود ؛ بلكه علمى شد كه كارش تحقيق در فراورده‌هاى علوم ديگر و پيوند دادن ميان آنها و استخراج مسائل كلىتر از مسائل محدودتر علوم بود . فلسفهء تحصّلى اگوست كنت فرانسوى و فلسفهء تركيبى هربرت اسپنسر انگليسى از اين نوع است . از نظر اين گروه ، فلسفه ، علمى جدا از ساير علوم نيست ، بلكه نسبت علوم با فلسفه از قبيل نسبت يك درجه از معرفت با يك درجه كامل‌تر از معرفت دربارهء يك چيز است ؛ يعنى فلسفه ، ادراك وسيع‌تر و كلىتر همان چيزهايى است كه مورد ادراك و معرفت علوم است . برخى ديگر مانند كانت « 3 » قبل از هر چيز تحقيق دربارهء خود معرفت و قوّه‌اى كه منشأ اين معرفت است - يعنى عقل - را لازم شمردند و به نقد و نقّادى عقل انسان
هامش
( 1 ) .Auguste Cont. ( 2 ) .Herbert Spencer. ( 3 ) .Kant.