پرداختند و تحقيقات خود را « فلسفه » يا « فلسفهء نقّادى » (
Critical philosophy
) نام نهادند .
البته اين فلسفه نيز با آنچه نزد قدما به نام « فلسفه » خوانده مىشد جز اشتراك در لفظ وجه مشترك ديگرى ندارد ، همچنانكه با فلسفهء تحققى اگوست كنت و فلسفهء تركيبى اسپنسر نيز وجه اشتراكى جز لفظ ندارد . فلسفهء كانت به منطق - كه نوعى خاص از فكر شناسى است - از فلسفه - كه جهان شناسى است - نزديكتر است .
در جهان اروپا كم كم آنچه « نه علم » بود ، يعنى در هيچ علم خاصى از علوم طبيعى يا رياضى نمىگنجيد و در عين حال يك نظريه دربارهء جهان يا انسان يا اجتماع بود ، به نام « فلسفه » خوانده شد . اگر كسى همهء « ايسم » هايى را كه در اروپا و امريكا به نام « فلسفه » خوانده مىشود جمع كند و تعريف همه را به دست آورد ، مىبيند كه هيچ وجه مشتركى جز « نه علم » بودن ندارند .
اين مقدار كه اشاره شد براى نمونه بود كه بدانيم تفاوت فلسفهء قديم با فلسفههاى جديد از قبيل تفاوت علوم قديمه با علوم جديده نيست .
علم قديم با علم جديد ، مثلًا طبّ قديم و طبّ جديد ، هندسهء قديم و هندسهء جديد ، علم النفس قديم و علم النفس جديد ، گياه شناسى قديم و گياه شناسى جديد و . . .
تفاوت ماهوى ندارند ؛ يعنى چنين نيست كه مثلًا كلمهء « طب » در قديم نام يك علم بود و در جديد نام يك علم ديگر . طب قديم و طب جديد هر دو داراى تعريف واحد هستند .
« طب » به هر حال عبارت است از معرفت احوال و عوارض بدن انسان . تفاوت طب قديم و طب جديد يكى در شيوهء تحقيق مسائل است كه طب جديد از طب قديم تجربىتر است و طب قديم از طب جديد استدلالىتر و قياسىتر است ، و ديگر در نقص و كمال است ، يعنى طب قديم ناقصتر و طب جديد كاملتر است . و همچنين ساير علوم .
اما « فلسفه » در قديم و جديد يك نام است براى معانى مختلف و گوناگون ، و به حسب هر معنى تعريف جداگانه دارد . چنان كه خوانديم ، در قديم گاهى كلمهء « فلسفه » نام « مطلق علم عقلى » بود و گاهى اين نام اختصاص مىيافت به يكى از شعب يعنى علم ما بعد الطبيعه يا فلسفهء اولى ، و در جديد اين نام به معانى متعدد اطلاق شده و بر حسب هر معنى يك تعريف جداگانه دارد .