تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 943

مساهمون:

ص٩٤٣
سپس مىگويد : « فمن اين يختار هؤلاء الجهّال » چنين مقامى را كه ابراهيم ( ع ) بعد از نبوت به آن نائل مىشود اين نادانان چگونه مىخواهند انتخاب كنند ؟ ! اصلا اين مقام مىتواند انتخابى باشد ؟ ! « انّ الامامة هى منزلة الانبياء و ارث الاوصياء » امامت از منازل انبياء و ارث اوصياست يعنى يك امر وراثتى است به اين معنى كه استعداد آن از هر نسل به نسل بعد منتقل شده است ، نه وراثت قانونى . « انّ الامامة خلافة اللّه » امامت خلافة اللّه است ، همانى كه آدم اول داشت « و خلافة الرّسول » و خلافت پيغمبر . بعد مىفرمايد : « انّ الامامة زمام الدّين . . . » امامت زمام دين ، نظام مسلمين ، صلاح دنيا ، عزت مؤمنين ، اسّ و ريشهء اسلام و شاخهء بلند اسلام است . « بالامام تمام الصّلاة و الزّكاة و الصّيام و الحجّ و الجهاد » ( 1 ) الى آخر .

نتيجه

از مجموع اينها ما به منطقى مىرسيم كه اگر آن را قبول كنيم يك اساس دارد و اگر فرضا كسى آن را رد كند سخن ديگرى است . اين منطق غير از اين مسائل خيلى سطحى و پيش پا افتاده‌اى است كه مانند اغلب متكلمين بگوييم بعد از پيغمبر ( ص ) ابو بكر خليفه شد و على ( ع ) خليفهء چهارم شد . آيا على بايد خليفهء اول باشد يا مثلا چهارم ؟ آيا شرايط امامت در ابو بكر جمع بود يا جمع نبود ؟ و بعد برويم سراغ شرايط امامت به معنى شرايط زمامدارى مسلمين . البته اين مطلب يك مطلب اساسى است و شيعه از نظر شرايط زمامدارى نيز ايرادهايى گرفته‌اند و ايرادهاى بجايى هم گرفته‌اند ولى اصولا مسألهء امامت را تحت اين عنوان طرح كردن كه آيا شرايط امامت در ابو بكر جمع بود يا جمع نبود ، صحيح نيست . اصلا خود سنى هم به چنين مقامى اقرار ندارد . خلاصهء مطلب به عقيدهء اهل تسنن اين است كه آنچه خدا دربارهء جنبه‌هاى ما وراء الطّبيعى انسان گفته از آدم و ابراهيم و . . . تا حضرت رسول ، بعد از ايشان ديگر پايان يافت . از دورهء حضرت رسول به اين طرف ، ديگر بشرها همه بشر عادى هستند ، فقط علمايى هستند كه از راه تحصيل عالم شده‌اند و گاهى اشتباه مىكنند و گاهى اشتباه نمىكنند ، و زمامدارانى هستند كه بعضى از آنها عادلند و برخى فاسق . مسأله
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 1 / ص 283 - 286 ( كتاب الحجّة ) .