تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 735

مساهمون:

ص٧٣٥
گاهى ما يك شىء را به فاعلش تعريف مىكنيم ( البته مواردش فرق مىكند ، موارد سؤال فرق مىكند و موارد جواب هم فرق مىكند ) مثل اينكه كسى بپرسد اين چيست ؟ مىگوييم اين اثر آقاى طباطبايى است ، آن را تعريف [ مىكنيم ] بدون اينكه از محتواى اين كتاب چيزى گفته باشيم كه موضوع و محتوايش چيست و بدون اينكه آن هدف و غرضى كه از تأليف اين كتاب بوده است بيان كرده باشيم ، اين را فقط از راه فاعلش معرفى مىكنيم ، كه البته مىگويند هيچ‌يك از اين تعريفات به تنهايى كامل نيست ، نه تعريف به علت فاعلى ، نه تعريف به علت غايى و نه تعريف به علت مادى و صورى ، هر كدام به تنهايى باشد كافى نيست . تعريف كامل آن است كه هم علل داخليهء يك شىء را بيان كند و هم علل خارجيه ، فاعلش را بيان كند ، غايتش را هم بيان كند ، اجزاى تشكيل‌دهنده‌اش را هم بيان كند .

تعريف‌ناپذير بودن خدا

اگر يك امرى بسيط بود و اساسا جزء نداشت ، ما آن را ديگر نمىتوانيم به اجزائش تعريف كنيم ، همچنانكه اگر شيئى غايت نداشت ( يعنى براى يك غايت ديگر به وجود نيامده بود يا حتى غايتش با فاعلش يكى بود ) آن را از راه اثر و غايتش نمىتوانيم تعريف كنيم ، و اگر [ يك شىء ] تنها فاعل داشته باشد ، يگانه راهى كه ما مىتوانيم آن را تعريف كنيم اين است كه آن را به فاعلش تعريف كنيم ، كه اگر يك شىء فاعل نداشته باشد ، جزء هم نداشته باشد ، غايت هم نداشته باشد ، طبعا غير قابل تعريف است و به همين دليل ما خدا را نمىتوانيم تعريف كنيم ( يك تعريف واقعى ، تعريفى كه به اصطلاح ذاتى باشد ) . ما خدا را از راه اثر ( 1 ) مىتوانيم بشناسيم ولى خدا را نمىتوانيم تعريف كنيم به آن معنا كه اشياء ديگر را تعريف مىكنند ، چون خدا نه جزء دارد كه بگوييم خدا آن چيزى است كه از فلان شىء و فلان شىء به وجود آمده ، نه فاعل دارد كه بگوييم خدا آن چيزى است كه آن را فلان شىء ايجاد كرده ، و نه غايت دارد كه بگوييم خدا آن چيزى است كه آن را براى فلان هدف به وجود آورده‌اند ، و طبعا هيچ‌يك از آن چيزهايى كه در باب تعريف از آنها استفاده مىشود ، در مورد خدا
هامش
( 1 ) . اثر غير از غايت است .