كه نفس مرادف با روح است . من عرض كردم كه نفس در زبان عرب يعنى خود ، خود هر چيزى . هر چيزى يك خودى دارد ، در اول كه گفتهاند نفس ، يعنى خود . وقتى مىگويند : « جاءنى زيد نفسه » زيد آمد ، خودش آمد ، يعنى نه غيرش ، نه خبرش ، خودش آمد . منتها در مواردى در باب روح انسان ، از قرآن مىشود اين استنباط را كرد كه خود انسان همان روح انسان است . مفهوم نفس در مورد انسان غير از مفهوم روح است ولى تطبيق مىشود با روح . وقتى مىگوييم نفس ما - يعنى آن خود ما - چيست ؟
خود ما - به قول آقاى مهندس بازرگان - همان عنصر سوم ساختمان وجود ماست .
اما اينكه فرموديد نفس از نظر قرآن وفات و موت مىپذيرد و روح نمىپذيرد ، نفس هم وفات نمىپذيرد . عرض كرديم
« يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ »
معنىاش وفات نيست .
« توفّى » در آنجا قبض است ، از مادهء « وفى » است نه از مادهء « فوت » . فوت لغتى است كه « ف » و « و » و « ت » است ، و فى از « و » و « ف » و « ى » تشكيل مىشود و معانى اين دو هم جداست .
« اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ »
يعنى خداوند نفسها را كاملا تحويل مىگيرد .
« كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ »
هم معنىاش اين است كه همه كس ( چون اينجا خود است ) مرگ را مىچشد . اينجا چون صحبت چشيدن است ، دردها و خصوصيات مرگ است . واقعيت مرگ هم كه از نظر قرآن انتقال است . هر كسى مرگ را با آن همه عواقبى كه دارد مىچشد . بنابراين ، با اينكه آن اصل مطلب را قبول مىكنيم كه مفهوم نفس با مفهوم روح دو مفهوم است ولى دربارهء انسان اگر نفس اطلاق شود ، همان روح انسان است .
فلاسفه كلمهء روح را با نفس در دو مفهوم متفاوت به كار مىبرند ، يعنى يك مقدار فرق دارد . وقتى كه نفس مىگويند ، بيشتر به جنبههاى تعلقات روح به بدن توجه دارند و لذا وقتى مىگويند امور نفسانى يعنى امور شهوانى و امور بدنى . روح وقتى مىگويند ، به آن جنبههاى بىنيازى انسان از بدن بيشتر توجه مىكنند ، مىگويند امور روحى ، و بيشتر به جنبههاى مستقلش نظر دارند .
و اين كه فرموديد خوب است در اينجا بيشتر بحث شود ، من هم عقيده دارم كه هر چه بيشتر بحث شود [ بهتر است ] ، چون واقعا همهء ما پيش خودمان اين طور خيال مىكنيم ( مگر شيطان ما را گول زده باشد ) كه فكرى نداريم جز اينكه مىخواهيم آنچه در متن قرآن در درجهء اول و در ساير [ متون ] اسلامى هست در اين زمينه به دست آوريم ، مىخواهيم بدانيم نظر قرآن چيست ، بعد كه نظر قرآن و اسلام را صد در صد درك كرديم ، آن وقت دنبال توجيه علمى و فلسفى مطلب برويم ، ببينيم اين نظر از نظر