تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 725

مساهمون:

ص٧٢٥
مىزنيد ، همان است كه وحى هموست ، يعنى وحى هم يك جانب امر اللّهى و من عند اللّهى دارد . آن موجودى كه حامل وحى است ، آن هم باز به نام « روح » ناميده شده است كه خصوصيات آن را ان شاء اللّه بعد برايتان عرض مىكنيم . به هر حال نمىشود گفت كه گفته‌اند
« يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي »
مقصود روح انسان است و حال آنكه ما در هر جاى قرآن مىرويم مىبينيم روح به معانى متعدد استعمال شده است . نه ، روح به معانى متعدد استعمال نشده است ، روح در همه جا به يك حقيقت گفته شده كه در باب وحى صادق است ، در باب عيساى روح اللّه صادق است ، در باب آن ملكى كه به نام روح است صادق است ، در باب انسان هم صادق است . در باب انسان هم قرآن مىگويد چيزى از آن در انسان هست ، و الّا كسى نگفته [ روح ] از مختصات انسان است كه بعد بگوييم آيات ديگر قرآن اين مطلب را نفى مىكند . - در فرمايشاتتان نفس و روح را مرادف ذكر فرموده‌ايد . در تعبير قرآن خصوصا نفس با روح خيلى فرق دارد ، چون مرتب تكرار مىشود كه :
« اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها »
( 1 ) نفوس وفات پيدا مىكنند . اين تعبير را نمىتوان دربارهء روح كرد . يا مىفرمايد :
« كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ »
( 2 ) . مىخواستم عرض كنم كه نفس با روح مرادف قرار نمىگيرند . اين مسأله‌اى هم كه نفس را چگونه تعبير كنيم ، نمىتوانيم اين طور بيان كنيم كه نفس يك موجود زنده‌اى است . نفس قائم مىشود به آن وجودى كه زندگى دارد . نه زندگى علىحده مىشود براى نفس تعبير كرد و نه وجودى كه بدون روح باشد ، شايد بتوان وجودى كه قائم به حيات و زندگى باشد درباره‌اش تعبير كرد . مسألهء ديگر اينكه بجاست از خود آقاى مهندس بازرگان هم بخواهيم بيايند و توضيحات بيشترى بدهند و به طور كلى بيشتر دربارهء اين موضوع بحث شود . استاد : آنچه كه راجع به نفس فرموديد كه مفهوم نفس با مفهوم روح دوتاست صحيح است و من در جلسات پيش هم عرض كردم و منظور من هم در اينجا اين نبود
هامش
( 1 ) . زمر / 42 . ( 2 ) . آل عمران / 185 .