تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 675

مساهمون:

ص٦٧٥
بد را مىفهمد و يك عده كار خوب مىكنند يك عده كار بد ، براى اينكه اين خوب و بدها در اين عالم در يك كفّه قرار نگيرند ، خداوند قيامت را خلق كرده است ، فقط براى اين جهت كه اين نقص كار دنياى خلقت انسانها جبران شود . اين حرف ، حرف درستى نيست ، يعنى با منطق خود قرآن هم جور درنمىآيد كه مسألهء قيامت يك امر به اصطلاح طفيلى باشد و اساسا با قانون خلقت هم جور درنمىآيد كه ما بگوييم خداوند يك عالمى را خلق مىكند به طفيلى چنين چيزى ، يك عالم به آن طول و عرض :
« وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ »
( 1 ) نه تنها
« خالِدِينَ فِيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ »
( 2 ) بلكه يك قسمت [ از مردم ]
« خالِدِينَ فِيها »
كه ديگر اصلا نهايتى نداشته باشد .

معناى عبث نبودن خلقت

ما اول بايد مفهوم عبث و لعب و باطل را درك كنيم تا از اينجا بلكه بتوانيم مفهوم آيهء قرآن را درك كنيم . صرف خلقت يك موجود را شما در نظر بگيريد ، يعنى يك موجودى كه استعداد دارد براى مخلوق شدن ، امكان موجوديت برايش هست ، مثلا اگر يك سنگى امكان موجوديت دارد و آن را عالم خلقت به وجود بياورد و امكان بقائش هم يك مدت محدود باشد ، بعد اين سنگ فانى شود و از بين برود ، اگر هيچ قيامتى هم نباشد مىشود گفت اين خلقت عبث است ؟ مقصود از عبث چيست ؟ مقصود از نقطهء مقابلش چيست ؟ خلقت چگونه بايد باشد كه عبث نباشد ؟ ما خلقت را چطور بايد فرض كنيم كه عبث نباشد ؟ اينجا به دو نحو مىشود مطلب را بيان كرد . اگر شما راه سومى داريد بيان كنيد . بعضى مطلب را اين طور بيان مىكنند كه خلقت آن وقت عبث نيست كه منتهى به بقا شود . خلقتى كه آخر و نهايتش فناست ، اين خلقت عبث است . اگر موجودى كه آفريده شد براى بقا بود و براى اين بود كه هميشه مىخواهد بماند و هميشه از ناحيهء پروردگار فيض بگيرد ، اين يك هستى است در مقابل نيستى ، و دوام است و بنابراين عبث نيست ، ولى اگر صرف [ اين است كه ] يك موجود خلق مىشود ، بعد هم نيست
هامش
( 1 ) . آل عمران / 133 : [ و بهشتى كه پهناى آن به اندازهء آسمانها و زمين است ] . ( 2 ) . هود / 107 .