تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 677

مساهمون:

ص٦٧٧
[ مقصود ] خصوص انسانهايى است كه روى اين زمين‌اند ، بلكه در كهكشانها هم هر موجودى كه استعداد ابديت و بقاى ابدى دارد . ما از آن نظامات خبر نداريم ، آن نظامات هم بالأخره براى اين است كه در طبيعت سير تكاملى پيش بيايد و بالأخره طبيعت ، موجودات ابدى و ابديت را تحويل دهد . پس وجود خورشيد عبث نيست ، ماه هم عبث نيست ، زمين هم عبث نيست ، براى اينكه همهء اينها گهواره‌اى هستند براى اين موجودى كه بايد به ابديت بپيوندد . اين يك بيانى است و بعيد هم نيست اين بيان درست باشد كه قرآن كه گفته است اگر قيامت و ابديتى نباشد پس خلقت لعب و عبث و باطل است ، از راه مسألهء غايت و غائيت است .

بيان ديگر

اينجا يك بيان ديگرى هست نزديك به اين بيان و شايد از نظرى جامعتر و رساتر از اين بيان ، و آن اين است : لزومى ندارد ما اول مسألهء ابديت و بقاء و نيستى را مطرح كنيم ، بلكه قدرى به وضع موجود و مشهود اتكاء مىكنيم . اگر شما فرض كنيد يك صاحب شعورى ، يك انسان عاقلى كارى را با يك مقدماتى شروع كند كه اين مقدمات با يك هدف بالخصوصى تناسب دارد ولى قبل از آنكه اين مقدمات به آن نتيجه برسد آن را از بين ببرد ، اين را مىگوييم كار عبث ، كار باطل ، كارى شبيه لعب . دو مثال عرض مىكنم : اگر كسى بيايد در يك زمينى كه قصد دارد مثلا دو ماه ديگر در آنجا ساختمان بسازد يا خودش مىداند كه بعد شرايطى پيش مىآيد كه دو ماه ديگر در اين زمين تصرفاتى خواهد شد ، در اين فصل كه فصل پاييز است تراكتور بياورد و شخم بزند و بذرى را در اينجا بپاشد ( بذرى كه به طور عادى و طبيعى شش ماه ديگر محصول مىدهد و به آن نتيجهء نهايىاش مىرسد ) ، زمين را آباد كند ، بعد دو سه ماه ديگر كه هنوز بذر از زمين بيرون نيامده يا چهار پنج ماه ديگر كه تازه اين بذر بيرون آمده و هنوز به آن هدف و نتيجهء خودش كه استعداد آن را دارد ( كه روييدن و رشد كردن و گندم دادن است ) نرسيده ، آن را خراب كند ، يعنى بيايد در زمين بولدوزر بيندازد و بگويد مىخواهم در آن ساختمان بسازم ، مىگوييم آن كار اوّلت لغو بود ، تو اگر مىخواستى سه چهار ماه ديگر اين زمين را دگرگون كنى و از بين ببرى ، مىتوانستى